عتاب آيين به عهده سرداران با تمكين در باب تسخير قلعه خبوشان شرف صدور يافته [ و ] شاهنشاه آگاه پيغامات غضبآميز به اسماعيل خان سردار و ساير همراهان داد چون اهتمامات حضرت صاحبقران را درين باب زياده ديدند ، لهذا در يوم بيست و هشتم شهر شعبان المعظّم تسخير قلعه را آماده گرديدند . پيادگان جانباز بختيارى دامان پردلى بر ميان زده و چهار دسته گشته بر چهار برجى كه در چهار سمت قلعه خبوشان و مشحون از مستحفظين با نام و نشان [ بود ] يورش آوردند [ و ] از يمن طالع فيروز خسروانى به يك حمله هر چهار برج را مسخّر نموده مستحفظين اكراد را كلّا طعمه شمشير هندى ميلاد كردند .
بعد از تسخير بروج بلافاصله روى به قلعه خبوشان نهادند و بناى بنياد قلعه - گيان را در اندك زمانى به باد فنا دادند . قريب آن بود كه قلعه مسخّر شود ، باز اسحق خان قرايى از راه فتنهزايى تسخير قلعه و تدمير خوانين را مناسب احوال خود نديده در نزد سرداران جليل محمّد خان و اسماعيل خان ، متعهّد خدمت خوانين اكراد گرديد . امير گونه خان پدر رضا قلى خان زعفرانلو كه مردى سالخورده و تجربه كرده بود ، ولد خود و « 1 » نجفقلى خان شادلو را در قلعه گذاشته خود به اردوى سپاه ظفر پناه آمد و معتمدين به « 2 » ارض فيض قرين فرستاده عالى جنابان ميرزا هدايت الله و ميرزا عبد الجواد ولدان ميرزا محمد « 3 » مهدى شهيد ثالث را به شفاعت خواسته خود نيز تا آمدن ايشان به اين طريق عذرخواه گرديد كه پسران رضا قلى خان و نجف قلى خان « 4 » را با نسوان ايشان با ماليات دو ساله خبوشان تسليم سازد و خود در خدمت آن دو جناب به عزم درگاه فلك جناب پردازد و پس از آنكه موهبت جان بخشى را با خود يار بيند و از ركاب مستطاب مراجعت كرده مجدّدا در خبوشان منزل گزيند . رضا قلى خان و نجف قلى خان را نيز به دار الخلافه طهران فرستاده خود در ارض اقدس همواره در شاهراه خدمت آسوده نشيند .
بالجمله جنابين محترمين از ارض اقدس رسيدند و در انجام اين مهامّ همداستان گرديدند . پسران و نسوان مقرّره روانه ارض اقدس و حضرات عالى درجات با امير گونه
هامش
( 1 ) . ملى : - « و »
( 2 ) . ملى : - « به »
( 3 ) . ملى : - « محمد »
( 4 ) . ملّى : « نجفعلى خان »