عام بهسرقت اموال تجّار و سايرين پرداختند و روزها در سوراخ پنهان گشته شبها به غارت اموال مسلمانان « 1 » مىپرداختند .
اين كيفيّت به توسّط يوسف خان سپهدار عراق به عرض خسرو آفاق رسيد و عبد اللّه خان گرجى يوز باشى غلامان شاهيسون با سواره خزل و پياده جانباز [ 250 ] اخلاج ساوه و فراهانى به تدمير آن تيرهبختان و تخريب قلعه ايشان و كوچانيدن از آن سامان مأمور گرديد . پس از وصول ايشان اهالى ذلفآباد خيرگى كرده معادل پانصد نفر جمعيّت از تفنگچى در ميان خود فراهم آورده و به مقابله جنود ظفر نمود ، شتافتند و در اندك زدوخوردى از ميدان مجادلت روى برتافتند و باز در آن زيرزمين رفته آرام يافتند .
افواج قاهره اطراف آن زيرزمين را با قلعه ذلفآباد محصور نمودند و آب و آذوقه از ايشان قطع كرده ابواب بلا بر چهره آن قوم بىحيا گشودند . چند روز بدين منوال گذشت كار آن جماعت بالمرّه پريشان گشت ، لهذا از در عجز و لابه درآمده طالب امان شدند و شب هنگامى عيال و اطفال خود را برداشته هرچند تن بهسمت يكى از ممالك عراق و آذربايجان و خوزستان و غير آن روان آمدند . احمال و اثقال ايشان كّلا كسيب غازيان ظفرنشان شد و قلعه و امكنهء آن سرزمين از تيشه انتقام ويران آمد .
اكنون قلعه ذلفآباد و اماكن آن قوم ضلالت بنياد چون مسكن بوم شوم خراب است و اهالى آنجا آواره به هر قلعه و باب ، ولى شهر زيرزمين به احوال خود باقى است و احدى را قدرت بر خرابى آن نيست . خلاصه مأمورين در ازاء اين خدمت مورد آفرين شدند و محصورين در خداء اين خيانت آواره به هر سرزمين آمدند . بمنّه وجوده .
ذكر تعيين اسماعيل خان دامغانى سردار به محاصره قلعه خبوشان و حركت موكب فيروز اعلى به جانب چمن خوش ييلاق و اوضاع و اتفاق تا نزول حضرت خسرو آفاق به دار الخلافه سپهر مساق
در وقايع سال قبل ايراد شد كه خوانين اكراد بدنهاد خراسان از صدمات سپاه
هامش
( 1 ) . مجلس : « مسلمان »