تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
از اين‌كه پادشاه مغفور شاه عباس ماضى صفوى به جهت اطمينان خاطر « 1 » اهالى روم و فرنگ « 2 » و تشييد بنيان موافقت با دولت‌هاى ايشان ، در هريك از ولايات ايران جماعت گرج و ارمن را آورده ساكن ساخت و از ترتيب كليساهاى دار السّلطنه اصفهان و آذربايجان و غيره به اطمينان خاطر دول عيسويه پرداخت . علاوه برين آن طايفه از اهل جزيه‌اند و موافق شريعت حضرت رسالت پناهى ، اذيّت اهل جزيه حرام است . جناب آخوند على الصبّاح به كنايس « 3 » آن جماعت رفته خم‌هاى شراب را سرنگون كرد و در اسباب عشرت و ما يحتاج آن جماعت پريشانى و شكست آورد بعضى از اماكن آنها را به تيشهء ستم خراب و به اعتقاد خود بر آبروى شريعت افزود . كارگزاران نوّاب حسن على ميرزا حكمرواى دار الخلافه وقتى آگاه شدند كه كار از كار گذشته و امر ديگرگون گشته است . چون آخوند در سلك [ 248 ] طلّاب بود و اذيّت او خلاف رسم و آداب مىنمود ، لهذا حسب الامر الاعلى تنبيه آخوند به اخراج از بلد محوّل و با اهل و عيال از دار الخلافه بيرون رفته مشغول شغل اوّل شد . سفراى دول عيسوى كه در دربار دولت خسروى بودند ، از ظهور اين عدالت شادمانىها نمودند و هريك مراتب مزبور را به دولت خود اعلام داشته ، جميع پادشاهان فرنگ ظهور اين حمايت را از فرط دوستى و موافقت پنداشته ، همّت بر اظهار امتنان و شكرگزارى گماشتند . غرامت خرابى و مرتكبين بازيافت و تسليم ارامنه گرديد و اين نيز موجب ازدياد امتنان سفراى عيسويّه آمد . وقتى هم جناب شيخ محمّد جعفر نجفى در دار العلم شيراز اين عمل را كرد و در خرابى خرابات و شكست خمخانه‌جات و منع موذنين از گلدسته خوانى اهتمامات به عمل آورد ، مولف اين روزنامچه همايون ، در آن اوقات جوان و در آن ولايت بودم و اين سه رباعى را در آن سه فقره انشاء نمودم : در منع غنا :
اى شيخ كه كارت همه دم طاماتست * گويى كه غنا حرام اندر ذاتست آن را كه به دين ما غنا مىخوانند * صوت تو بود كه انكر الاصوات است
هامش
( 1 ) . ملى : « خواطر » ( 2 ) . مجلس : « فرانسه » ( 3 ) . جمع كنيسه ؛ در اين‌جا منظور ، كليسا است .