تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
عوام كالانعام و اخذ مال مردم از حلال و حرام همّت به تحصيل مقدّمات مىگمارند ، پس از آن‌كه در يك سفر عتبات « 1 » يا دار السّلطنه اصفهان صرف و نحوى ناقص ديدند و چهار مسئله از روى كتاب شرايع در باب آداب وضو و نماز و حيض و نفاس برگزيدند ، فى الفور علم پيشوايى برپا مىنمايند و نمازهاى مردم را به گردن گرفته سجّاده ريا و سالوس مىگشايند . در حضور خواص از مجتهدين و ارباب معرفت و يقين ياراى دم زدن ندارند ولى در مجمع عوام ، خود را اعلم از جميع خاص و عام مىشمارند . در بدايت كار دست به امر عظيمى زنند كه موجب شهرت آيد و هريك از عوام كالانعام در ستايش ايشان محفل‌ها آرايد . مقصود ازين تحقيق ، داستان جسارت حاجى ملا محمد زنجانى پيشنماز در دار الخلافه طهران است و كلك سخن‌سرا احوال او را بدين نمط رطب اللسان : مشار اليه جوانى بود از اواسط النّاس ولايت زنجان و چندى به هواى تقاضاى جوانى در دار السّلطنه اصفهان با طلّاب هر سامان زانوزن و همدستان . از جمعى ثقات استماع شد كه وقتى طلّاب مازندرانى و رشتى در مدرسه مادر شاه اصفهان از حسد الفت با آن جوان ، دعوايى كرده شخص رشتى گوش « 2 » طلبهء مازندرانى را به دندان خاييد و تا برهانى صاحب گوش را در دست نباشد ، گوش او را به حلق فرو برده دم دركشيد . بالجمله پس از آن‌كه قليلى از مقدّمات صرف و نحو و علم فقه را ورزيد ، به دار الخلافه طهران آمده ساكن گرديد . در ايّامى كه مسجد جديد البناى سلطانى كه قريب به اتمام بود ، مشار اليه چند نفر از اتراك خمسه و آذربايجان و غيره جمع كرد و در زاويه [ اى ] از زواياى مسجد سلطانى پيشوايى مىنمود . به سبب استعمال ردا و عصا و انداختن تحت الحنك ريا ، رفته‌رفته مريدان بىمعرفت پيرامان « 3 » بر دور او جمع آمدند و بزم عوام فريبى را پروانه شمع شدند . بهانه [ اى ] مىخواست كه خود را معروف اولياى دولت عليّه سازد ، بلكه به اين وسيله به اخذ مال « 4 » مردم بپردازد . از اتّفاقات ، در اواخر شهر محرم الحرام شخصى از رنود بازارى خود را از شراب خلّارى سرمست ساخت و در معبرى از معابر با جناب آخوند به كار عربده پرداخت . آخوند را از جسارت آن ديوانه ، بهانه به دست افتاد و با جمعى از مريدان جانانه روى به خرابى كليساى ارامنه نهاد ، غافل
هامش
( 1 ) . مجلس : + « عاليات » ( 2 ) . ملى : « گوشش » ( 3 ) . پيرامون ؛ مجلس : « بيرايان » ( 4 ) . مجلس : « اموال »