داده و در پايتخت دولت عليّه نهاده و در اواسط شهر ربيع الآخر سنه يكهزار و دويست و بيست و نه از راه پطرپورغ روانه آن حدود و ناحيت گرديد . بدون اغراق هنوز اكثرى از كارپردازان دولت قاهره را حسرت مصاحبت و مجالست او در دل است و فقرات حسن رفتار و سلوك او ورد زبان جاهل و كامل . حاجى ميرزا ابو الحسن خان نيز بعد از مراجعت از شيراز به سفارت « 1 » دولت روس مأمور [ شد ] و چون از فرستادن او استرداد ولايات متصرّفى منظور بود ، لهذا صاحبقران اعظم تداركى شايان با او همراه نمود كه حضرت امپراطور و امناى آن دولت ابد دستور را به ريزش موفور راضى و مسرور دارد و رشته استرداد ولايات را به هر نوع كه تواند به دست آرد . مبلغ دههزار تومان نقد و موازى دو زنجير فيل و ده راس « 2 » اسب بىعديل و يكصد طاقه شال عمل كشمير و چند رشته تسبيح مرواريد بىنظير و چند دانه لعل بدخشانى و ياقوت رمّانى و شمشيرهاى خراسانى و زرىهاى مفتول باف اصفهانى و قوطىهاى مرصّع فادزهر و موميايى و قلمدان استادان نقشبندى و قالىهاى هراتى ابريشمين و اوضاعى زياده از اندازه تحقيق و تخمين ، به صيغهء هديهء امپراطور اعظم و تعارف امينان آن دولت مفخّم تسليم او گشته در روز بيست و پنجم جمادى الاخره سنه مزبوره روانه آن حدود و ثغور شد و پس از آن نيز متدرجا برات چهلهزار تومان نقد از تجّار گيلان گرفته و به جهت او فرستاده شد كه در راه استرداد ولايات صرف نمايد ، بلكه تواند گوى نيكنامى از ميدان بربايد . بالاخره از قرارى كه - انشاء الله تعالى - ذكر خواهد شد .
[ مصرا ] ع :
به نوميدى بدل شد آخر آن اميدوارىها
ذكر دعواى اسماعيل خان سردار دامغانى با خوانين خراسانى و شكست آن جنود شيطانى از تأئيدات ربّانى و طالع فيروز خسروانى
در آخر وقايع سال قبل نگارش يافت كه ، اسماعيل خان سردار با جمعى از ميران دربار و شيران بيشه كارزار به دفع جماعت اشرار روانه خراسان و آن ديار شدند . بعد از
هامش
( 1 ) . ملى : - « به سفارت »
( 2 ) . ملى : « مبلغ دوهزار تومان نقره موازى و زنجيل فيل و دو رأس »