تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
امر اعلى در ابتداى همين سنه ميمونه به جهت تدارك كار سفارت و رعايت صله ارحام ، به دار العلم شيراز روى نهاد و چون ايلچى دولت انگريز را قرار اين بود كه قبل از وصول ميرزا ابو الحسن خان به پايتخت دولت روس ، خود از آن راه عازم و ايمپراطور اعظم را ملاقات نموده در باب انجام مطالب اين دولت قاهره گفتگويى به‌سزا نمايد و كارى را كه خود مباشر بوده از عهده برآيد ، لهذا از درگاه آسمان جاه استدعاى ترخيص نمود و به سبب وفور مراحم ملوكانه درباره او ، اذن سفيرى چنان دولتخواه ، منافى طبع همايون شاهنشاه آگاه بود . بالاخره اصرارش از حدّ درگذشت تا حضرت اعلى به ملاحظه صرفه و صلاح دولت عليّه به اين معنى راضى گشت ، لهذا او را مورد انواع مرحمت و اعزاز فرموده چنان التفاتى درباره او مبذول افتاد كه نسبت به هيچ‌يك از سفراى بزرگ در هيچ دولتى به عمل نيامده بود . جواب نامه پادشاه ذىجاه انگريز و وليعهد آن شوكت با تميز از جانب اعلى و جواب مراسله بانوى حرم‌سراى آن سلطان ذىشان از كلك منشيان عطارد نشان از قول خادمان حرم محترم حضرت صاحبقران تحرير شد و هدايا و تحفى كه لايق بود ، تسليم آن سفير صافى تقرير آمد . اسبان تازىنژاد تركمانى [ 235 ] با ساخت و ستام مرصّع و شال‌هاى كشميرى و زرىهاى اصفهانى مفتول باف مشعشع و ظروف و اوانى طلا كه استعمال آن را « 1 » به جز ملك‌زادگان معظّم سزا نبود ، به انضمام اسبابى ديگر به انعام آن سفير صداقت سير عنايت و مشار اليه مستر موريه نام نايب خود را لقب سفارت صغيره
هامش
فتحعلى شاه رسيد و تا 1239 در همين مقام باقى بود . در 1215 ه . ق كه حاجى ابراهيم از صدارت معزول و زندانى شد ، همه بستگان او ، يا اسير و مقتول يا كور و متوارى شدند . ميرزا ابو الحسن خان نيز كه حاكم شوشتر بود ، اسير و به طهران آورده شد . شاه قصد قتل او را داشت ، ولى با وساطت درباريان از مرگ نجات يافت و به‌صورت تبعيد مجبور به اقامت در شيراز شد و چندى بعد به كمك انگليس‌ها از راه بصره به هند رفت و در بمبئى اقامت گزيد . در سال 1223 ه . ق پس از اين‌كه صدر اصفهانى وساطت او را كرد ، از بمبئى به تهران آمد و سال بعد به عنوان ايلچى مخصوص از تهران به اتفاق « جميز موريه » منشى سفارت انگليس روانه لندن شد و از راه گرجستان ، ارمنستان ، آناتولى و قسطنطنيه با كشتى مخصوص نيروى دريايى انگلستان به نام فرىگيت به جزيره مالت و از آن‌جا از راه تنگه جبل الطارق به انگلستان رفت . او عضو فرماسون بود و عهدنامه‌هاى ننگين گلستان و تركمانچاى را امضا نمود . ( حقوق بگيران انگليس در ايران ، اسماعيل رائين ، ص 17 - 20 ) . ( 1 ) . ملى : + « ديگرى »