مجادلت در ميان است ، كارگزاران اين شوكت بهيّه حتّى المقدور خود را از حمايت « 1 » معاف ندارند و طايفه روسيه را فارغ بال نگذارند .
ازين طرف قرين الشرف اجوبه شافى به او داده شد و بنيان قرار كار موافقت به اين نوع نهاده آمد كه ، به سبب جهت جامعهء اسلاميه ، كارپردازان اين دولت خداداد را در اعانت و حمايت مضايقتى نيست ، ولى بايد همواره اوقات تعين پاشايان شهرزور به اذن و صوابديد امناى اين دولت ابد دستور باشد و وزير دار السلام بغداد نيز پس ازين ، مثل وزراى سابقه ، صداقتگزار اين دولت جاويد قرار با زوّار و مجاورين آن ارض فيض شعار پيوسته سليم و بردبار بوده امرى خلاف سرحددارى از ايشان آشكار نگردد و هرگاه اختلافى در اين عهود از ايشان ظاهر آيد ، تنبيه و آزار را حاضر باشند . خلاصهء تفصيل اين فقرات - انشاء الله تعالى - عنقريب در محل خود ايراد خواهد شد .
بعد از اتمام اين مهام سفير مذكور مفتخر از انواع نوازشات آمده مأمور به توقف دار السلطنه تبريز گرديد و موكب اعلى با يك جهان سپاه روز شنبه نهم شهر جمادى الآخره از دار الخلافه طهران نهضتانگيز و يوم يكشنبه غره شهر رجب المرجب چمن سلطانيه مضرب خيام نصرتآميز شد . اسماعيل خان دامغانى سردار با سپاهى جرّار مأمور به مملكت آذربايجان و مقرّر گرديد كه در جدال با روسيه بىايمان ، تابع امرونهى و صلاح و صوابديد نوّاب وليعهد زمان باشد .
ذكر سور با سرور نوّاب شيخ على ميرزا حكمرواى ملاير و تويسركان و عبد الله ميرزا والى خمسه در چمن سلطانيه
چمن سلطانيه ، ارضى است وسيع و چمنى است بديع و جلوس صاحبقران منيع را بر فراز تلّى بلند قصرى [ 198 ] رفيع . محّل آن چمن دلگشا ، هم لايق بزم است هم قابل رزم ؛ هم عيش را سزاوار است هم طيش « 2 » را در كار . راى عالمآراى سلطانى بر آن قرار يافت كه ، دو « 3 » عندليب گلستان خلافت ، اعنى نوّاب شيخ على ميرزا صاحب اختيار
هامش
( 1 ) . ملى : « جماعت »
( 2 ) . خشم و غضب .
( 3 ) . مجلس : « در »