تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
لمؤلفه :
جمشيد اگر اين همه آرايش عيدى * در خواب بديدى شدى از عقل سبك‌سر
بالجمله بعد از انقضاى بزم شيلان ، انتظام مهام هر كشور و سامان را آماده شد و به شيران اطراف و سفيران اكناف با جهانى بشارت وارادت روى به درگاه عالم مطاف نهاد . از جمله اخبارى كه در آن اوقات از پرده خفا به عرصه ظهور جلوه نمود ، خبر شكست جماعت وهّابى از قشون ركابى در حوالى درعيّه بود . تبيين اين مقال آن‌كه ، طايفه وهابى ساكن ديار نجد كه ذكر ايشان به كرّات نگارش‌يافته ، رفته‌رفته به ولايت بحرين استيلا يافتند و اكثر اوقات به عزم يغما و غارت به حدود ولايت مسقط « 1 » مىشتافتند . چون تعدّيات ايشان در آن ولايت از حد اعتدال گذشت ، امام مسقط كه همواره باج‌گزار « 2 » فرمانفرمايان فارس است ، برادر خود را به خدمت نواب حسين على ميرزا فرمانفرماى آن ملك فرستاد و مستدعى چاره گشت . نوّاب معزى اليه ، صادق خان دولوى قاجار را كه يك دفعهء ديگر - از قرارى كه ذكر شد - صدمات به آن طايفه خذلان سير زده بود ، با فوجى از قشون ركابى به تنبيه ايشان مأمور فرمود . سردار مزبور بعد از ورود به مسقط از آن‌جا نيز جمعيتى برداشته تا حوالى درعيّه تاخت و از طرف سعود نامسعود نيز دو سردار معتبر كه عبارت از محمد بن سيف و سيف ابن مالك است ، با جنود اعراب باديه سپار كه افزونتر از خيل مور و مارند به مقابله پرداخته ، چرخچى سپهردوّار هنگامهء كارزار را گرم ساخت . اعراب موش‌خوار در حمله اوّل كه از تركان قاجار ديدند ، تاب مقاومت نياورده از بخت بلند خسروى چون كوكب منحوس سعود نامسعود از ميدان رزم برگرديدند . سپاه مظفر از تعاقب ايشان راندند و آيهء وافى « 3 » هدايهء
« وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً »
« 4 » به گوش آن قوم بىدين خواندند [ 196 ] محمّد و سيف دو زخم منكر برداشته جانى به سلامت بيرون بردند و بقيه اعراب از سرافشانى آن آتش فعل منجمد آب راه ديار سقر سپردند . آتش انتقام در اماكن و مساكن ايشان افروخته آمد . سردار قاجار سالما غانما همّت بر مراجعت گماشت و امام مسقط به شكرانه اين
هامش
( 1 ) . پايتخت عمان امروزى . ( 2 ) . مجلس : باج‌گذار ( 3 ) . ملى : « ذاتى » ( 4 ) . سوره توبه ، آيه 36 ؛ ملى و مجلس :« قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً »