اصفهانى معتمد جناب حاجى محمد حسين خان امين الدوله به جهت اعلام مراحم خاطر عليّه به همراهى او به مرز سند شتافت .
در زمستان اين سال از تأثيرات سپهر و نجوم در دار المرز مازندران و دار الخلافه طهران زلزله [ اى ] واقع گرديد كه گوش هيچيك از معمّرين سالخورد چنان قضيه [ اى ] از معمّرين ديگر نشنيده و ديدهء روزگار نيز مثل آن نديده بود . در مدت يك ماه دايم الاوقات ، كرهء زمين مانند كره سيماب متزلزل و بىآرام مىنمود [ و ] اكثر قرى و مزارع و بقعهجات واقعه در دار المرز مازندران به نوعى مفقود شد كه پس از سكون زمين جاى عمارت و زراعت معلوم نبود .
در دار الخلافه طهران به شدّت مازندران نبود ، ولى باز بهطورى بود كه در آن شدّت سرما اهالى آنجا در صحارى و باغات و مزارعات ، خيمه و خرگاه و آلاچيق بر سر پا كرده چندى به سر بردند و اكثر از بهائم و حيوانات از كوهستانات روى به آبادى « 1 » آوردند .
شعر :
به اندك التفاتى زنده دارد آفرينش را * اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها
هامش
( 1 ) . مجلس : « آبادانى »