عرض خسرو معدلت مأنوس رسيد كه اسماعيل خان شامبياتى حاكم خوى برحسب امر كى قبل از وصول « 1 » مهدى قلى خان وارد و بر او محقق شد كه محمّد خان از نزول موكب ظفرنشان به آن صفحات باز خيالات فاسد در اندرون سينه جاى داده و جمعى از روسيه را به اقتضاى مصلحتى كه عين مفسدت بود ، به شورهگل آورده و از آنجا نيز تجاوز كرده در محل تالين فرستاده است .
اسماعيل خان ، مهدى قلى خان را از اين معنى آگاه نمود . معزّى اليه نيز با معدودى وارد قلعه گشته و آحاد سران و سركردگان سپاه ظفر پناه را كه همراه داشت ، به جهت استجمام به قلعه خواسته هريك تنى چند از مردان كار را با خود آورده با چند نفرى كه از نوكران اسماعيل خان و مهدى قلى خان به همراه ايشان بودند اتفاق كرده ، برج و باره را متصرف و با خاطرى آسوده در آنجا متوقف گرديدند . محمد خان وقتى آگاه شد ، كه كار ديگرگون گشته و تير از كمان گذشته است . بالجمله شاهنشاه صاحبقران اشرف خان دماوندى را با دستجات ابو ابجمعى او به محافظت قلعه مأمور و مهدى قلى خان به ايالت آن ولايت مسرور آمد .
ديگر از جملهء فتوحات ، شكست روسيهء رشت بود . تفصيل اين اجمال آنكه : در چمن اوجان « 2 » به عرض خسرو دوران رسيد كه ايشپخدر هنگامه عزيمت موكب همايون را بهسمت آذربايجان شنيد و چنين به خاطرش رسيد « 3 » كه از اطراف مملكت كار را پريشان سازد و پس از پريشانى كار به مقابلهء « 4 » سپاه جرّار پردازد . ينارال شفت نامى را كه چون پيل « 5 » مست و هنگام غضب بر كلب عقور زبردست بود ، با دوازده [ 135 ] فروند كشتى مشحون به صالدات كارى و توپهاى صاعقه كردارى و اسباب و اسلحه بىشمارى از راه درياى خزر به صوب گيلان فرستاده ؛ شاهنشاه تاجدار از همان چمن اوجان ، ميرزا يوسف مستوفى گرجى [ بندر ] اشرف مازندران را با چريك خمسه و قلمرو على شكر كه با ولايت گيلان قرب جوار دارند ، به امداد گيلانيان مأمور و « 6 » در منزل تخت طاوس به عرض خسرو عدالت مأنوس رسيد كه شفت مزبور با صالدات و آتشخانه موفور وارد بارگاه انزلى و مستحفظين آنجا تاب درنگ نيآورده به گوشه [ اى ] خزيدند .
هامش
( 1 ) . ملى : « فصول »
( 2 ) . از محالات چهارگانه بستانآباد تبريز
( 3 ) . ملى : « پيوسته »
( 4 ) . ملى : « معامله »
( 5 ) . ملى : « نيل »
( 6 ) . ملى : « ماموره »