تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
على خان قوانلو و صادق خان عز الدينلوى قاجار را به سرتيپى دستجات سوارهء لشكر مفتخر و پيادگان آتشبار فراهانى و كزازى را نيز به الله ويردى خان قاجار خزينه دارلو سپرد و مهدى قلى خان دولو را به محافظت تيپ بزرگ كه در سايه علم پادشاهى بود ، مأمور نمود . بالجمله سه ساعت به غروب مانده در حوالى عسگران ، عسگرين را تلاقى دست داده توپ‌هاى تندر فغان و تفنگ‌هاى آتش‌فشان از دو طرف عقده از دل برگشاد . شاهزاده آزادهء تهمتن تن ، در آن معركه به نفس نفيس مردانگىها كرد تا هنگامى كه زال خميده پشت سپهر ، معجز نيلى بر سر آورد . هنگامى كه بازار گيرودار « 1 » گرم و اجساد جنود طرفين در زير نعال « 2 » مراكب جانبين نرم بود ، صادق خان عز الدينلو زخم گلوله برداشت و « 3 » جمعى از دلاوران ركابى اجر شهادت يافته روى به بهشت جاودانى گذاشت . چون هنگام شام هوا تيره فام شد ، بولكونوك وكتلروسكى « 4 » جمعيت خود را به مقبره [ اى ] كه در آن حوالى بود ، كشيدند و عراده‌ها را به شكل قلعه ساخته و دور آن را خندقى عميق كنده باران و تگرگ مهره‌هاى آتشين بر سپاه ظفر قرين باريدند . نوّاب شاهزاده چون كار را چنين ديد ، تفنگچيان كزازى و فراهانى را بر فراز تلّى كه مشرف بر سنگر روسيّه بود كشيد و « 5 » خود با ساير سواران و همراهان در يك طرف سنگر روسيه آرميد . از اطراف سنگرها بستند و مسرعان سريع « 6 » به اردوى همايون فرستاده به اميد امداد قشون ركابى نشستند . صاحبقران دانا ، حسين قلى خان دولو را با ذو الفقار خان دامغانى و دسته او و چهار عراده توپ با اسباب قورخانه و غيره به امداد نوّاب شاهزاده روان فرموده و ديده بر اعلام خبر گشود . بعد از ورود ايشان به معسكر نوّاب شاهزاده ، بلا تأمل سنگرهاى روسيه را هدف تير بلا ساختند و تا مدت شش روز به تخريب بنيان ايشان پرداختند . بالاخره از يارى شريعت نبوى و ياورى « 7 » بخت « 8 » بلند خسروى در سنگرهاى ايشان ريختند و خون آن طايفه را با خاك راه آميختند . اكثرى از ايشان قتيل و برخى دستگير شدند . بولكونوك مزبور دو زخم منكر برداشته و نيم‌شبى عار فرار را بر خود گذاشته بار ادبار در قلعه ترناوت كه سه منزلى گنجه است ، گشادند .
هامش
( 1 ) . ملى : « داروگير » ( 2 ) . ملى : « فعال » ( 3 ) . ملى : - « و » ( 4 ) . اعتضاد السلطنه در اكسير التواريخ « كتلاروسكى » نوشته است . ( 5 ) . مجلس : « كشيد » ( 6 ) . ملى : « سراج » ( 7 ) . مجلس : « يارى » ( 8 ) . ملى : « بجنب »