ابراهيم خليل خان جوانشير حاكم قراباغ را ديو نفس اماره راه زده در پيرانه سرى از ملت حنيف « 1 » جعفرى عدول ورزيده و دين ترسايان را بر مذهب مسلمانان برگزيده و به روسيه بىايمان متوسّل گرديده است . شاهنشاه اسلاميان پناه را غيرت دين دامنگير و بريدان سريع فرستاده نوّاب شاهزاده را به تدمير آن پير ترساى جوانشير دلير ساخت . نوّاب شاهزاده نيز اسماعيل خان دامغانى را با فوجى از دلاوران ركاب خسروانى به دفع او مأمور و خود در منزل اهر به جهت آگاهى از خبر چند روزى به اقامت پرداخت .
ابراهيم خليل خان قبل از وقت ، جعفر قلى خان نبيره خود را نزد ايشپخدر به گنجه فرستاده ، « 2 » خواهش امدادى به جهت پل خدا آفرين كرده بود ؛ منظورش اينكه ، راه سيل بىزنهار را از خاشاكى « 3 » بسته دارد و خود [ 132 ] با فراغت تمام بر صدر كامرانى نشسته آيد . ايشپخدر معادل سيصد نفر صالدات نزد او فرستاده مشار اليه نيز جمعى از سواره و پياده قراباغى را به سركردگى ولد اكبرش محمد حسن خان والد جعفر قلى خان به سيصد نفر صالدات مذكور ملحق « 4 » ساخته به محافظت پل خدا آفرين روان نمود .
اسماعيل خان دامغانى در منزل جبرئيللو چهار فرسخى رود ارس با محمد حسن خان مذكور مقابله نمود . اگرچه آن طايفه در معركه جنگ به جهت كوشش نام و ننگ پادارىها كردند ، ولى بالاخره سودى نبردند . اسماعيل خان حملات دليرانه برد و « 5 » محمد حسن خان پس از صدمات فراوان و قتل اكثرى از همراهان بقيه السيف را برداشته روى به جنگل آورد . سپاه ظفر پناه اطراف جنگل را احاطه كرده ، نوّاب شاهزاده را از كماهى « 6 » آگاهى دادند . شاهزاده نيز از منزل اهر حركت كرده وقتى به سر وقت آن جماعت رسيد كه ايشان به راهنمايى ارامنه خذلان نشان از آن بيشه و جنگل خود را بيرون برده به قلعه شوشى پناه آورده بودند . نوّاب شاهزاده و همراهان تا منزل آقاوغلان در عقب ايشان تاختند و چون كسى را از آن قوم نديدند ، در همان منزل بار اقامت انداختند . رؤوس منحوس جماعت روس را با سرهاى قراباغيان نكبت مأنوس به درگاه اعلى فرستاد و در چمن اوجان شاهد اين نصرت نقاب از چهره برگشاد .
هامش
( 1 ) . ملى : « خليف »
( 2 ) . ملى : « نزد ايشپخدر گنجه در استاده »
( 3 ) . مجلس : + « چند »
( 4 ) . ملى : « الحق »
( 5 ) . ملى : « برده »
( 6 ) . آنچه كه بود