رحمت آورد و در درگاه فلك جاه خسروانى بهطورى كه بايد از وى شفاعت كرد . داور مروت سير جرايم او را به نوّاب شاهزادهء انصاف سير بخشود و فرستادهاش را با نيل مرام رخصت انصراف فرمود . اللهيار خان از مژده اين عاطفت پاى از سر نشناخت و با جميع اهل و عيال و ساير متعلقان به احرام كعبه اقبال پرداخت . از بخشش گناهان در آن پيرانه سرى حال جوانان بيگناه حاصل نمود و از سيورغال « 1 » قريه اشتهارد ساوجبلاغ قزوين كه مسكن قديم طايفه قليچى است فرق مباهات به اوج سماوات سود .
ميرزا محمد خان قپاخلوى قاجار به حكومت سبزوار بارگى « 2 » تعجيل راند و آيت مهر علامت التفات شهريار معدلت آيت را به گوش هوش ساكنان آن ديار فرو خواند .
جعفر خان بيات نيز از سعادت رفيق همسايه حسرتهاى مىخورد و در قلعه نيشابور انتظار بهانه مىسپرد « 3 » تا از قرارى كه - انشاء الله تعالى - عنقريب ذكر خواهد شد ، او نيز راه درگاه اعلى را قدم از سر سپرد .
خلاصه اللهيار خان قليچى از حيثيت قامت و قواره زياد با اندام و پر هيبت مىنمود و از رهگذر غرور باطن و استكبار ظاهر ثانى فرعون و نمرودى مىبود ، در ابتدا ، جاى سلام عامى سر صف امراى ايلات ايران ، به غير از قاجاريه عزت نشان ، به جهت او معين شد و اين معنى موجب حسرت اكثرى از باريافتگان انجمن حضور مينوون آمد . قرارى داشت كه روزها به جهت دريافت سلام عام به دربار سپهر احتشام مىشتافت و پشتپا به محافل جلوس جميع امرا و باشيان زده در كرياس فلك اساس ديوانخانهء همايون بر روى شاهنشين برابر باب ، كه معبر خاصه و عامه است ، آرام مىيافت ؛ نه كسى را سلام كردى نه كس را جواب سلام دادى . چند دفعه عبور جناب ميرزا محمد شفيع وزير اعظم از آن محل اتفاق افتاد . اللهيار خان مانند مستكبران پا بر روى پا انداخته اعتنا ننمود . اين كيفيت به عرض داراى جهان رسيد و آن بينوا به سبب جرم كذا از باب دولت و سلام عام ممنوع گرديد . بالجمله مدتها در دار الخلافه به ابتذال زيست تا ديده بخت بر فقدانش « 4 » گريست .
هامش
( 1 ) . تيول بخشى ، زمينى كه پادشاه به اميران خويش بخشد
( 2 ) . اسب ، فرس
( 3 ) . مجلس : « سپرد »
( 4 ) . مجلس : « فواتش »