نهاد و سوسن آزاد به خطبهخوانى با همه بىزبانى ده زبان شد و قامت شمشاد در پيشگاه چمن به يك پاى رقصكنان سرفرازان . عرعر و صنوبر به جهت تهنيت جلوس خسرو گل ، روى به باغ آوردند و وشاقان « 1 » شاخ از افشاندن زروسيم برگ رعنا و شكوفه دست قدرت برگشادند . از فرط گل و رياحين ، گفتى ثوابت و سيّار از چرخ دوّار روى به خاك گذاشته و يا دفينهء قارونى و گنج فريدونى از خاك سر برداشته .
بالجمله اگرچه خسرو صاحبقران و خديو كشورستان را جلوس مختصرى به جهت نمونه كار سلطنت در دار العلم شيراز واقع گرديد ، و ليكن درين سال فيروز كه نوروز اول ايّام سعادتاندوز بود ، به جهت اطلاع اهالى دورونزديك و بروز شوكت و صولت در نظر ترك و تاجيك ، بر آن شد كه جلوس خلافت جاويد را با شيلان عيد سعيد قرين سازد و به اقتران اين دو شاهد رعنا ، كه عيد جلوس سعادتاندوز و عيد نوروز فيروز باشد ، پردازد . بعد از دقّت « 2 » منجّمين بطليموس انتساب ، محقق آمد كه سعادت ساعت جلوس در ساعت تحويل خسرو سيّارگان به برج حمل است و وقوع اين هردو ساعت سعد ، به روز عيد سعيد فطر محول . در حقيقت سه عيد بزرگ از عيد فطر و نوروز و عيد جلوس صاحبقران ظفراندوز در يك روز واقع و اين داستان بديع در السنه و افواه جهانيان شايع شد تا دانايان دانند كه تائيد اقبال را عروج بر چه پايه است و خواست خدايى را مدار بر چه مايه !
على اىّ حال ، تخت گوهر نگار كه محل جلوس صاحبقران جمشيد شعار است ، در وسط ايوان خلافت نهاده شد و امرا و وزرا و ندما و خاصان سركار و محرمان دربار و خوانين « 3 » با تمكين و غلامان جلادت قرين به اخلاع زرتار هريك در جاى خويش ايستاده ، اشراف و اعيان هر مملكت از آذربايجان و خراسان و عراق و فارس و خوزستان و طبرستان و گيلان و غيره كه در دربار « 4 » آسمان مدار شرف احضار يافته بودند ، با تشريفات گرانبار صفبرصف و جاىبرجا قرار گرفتند ، داراى زمان و زمين افسر گوهر آگين كيانى را بر سر و جيقه الماس نشان خورشيد قرين را زيب افسر و كمربند جوهربار و شمشير و خنجر جواهردار را زيب كمر و بازوبندهاى الماس و ياقوت و لعل و زمرد كه
هامش
( 1 ) . جمع اوشاق ، اوشاخ ، غلام بچهگان ، پسران سادهرو و زيبا
( 2 ) . مجلس : « وقت »
( 3 ) . مجلس : « خواتين »
( 4 ) . مجلس : « ديار »