مردم به صرافت خود بناى عيش و شادكامى ، به خوبترين وجهى نهادند و اسباب طرب مهيا گردانيدند [ و ] به دف و نى و نقاره و مى مطلق العنان بودند .
شعر :
از پى تهنيت آيند ملايك چو ملوك * به در خسرو اعظم ز سر استعجال
تا كند « 1 » زهره نثار قدم ميمونش * در انجم به ترازو كشد از بيت المال
رأى مبارك اعلاى خانى كه چشمهء حياترسان و عقل كاملش خضر دائم البقا است ، چون به نور يقين ، دولت نو از چرخ كهن دريافت ، همچنانچه از ويرانى خاندان سلطنت بناى عمارت عالى به تازگى نهاده بود ، به تجديد اسامى شريفهء آباء و اجداد كرام عظام المرحوم بالمرحمة الملك - العلام واجب شمرد و به احياى آن دستور ، ميمنت عظيم فراگرفت و اسم مبارك آن در شاهوار افسر مملكت و سلطنت ، سلطان سيد على كيا نهاده ، تا از ثمرهء نهال اقبال دولت و بختيارى آباء و اجداد عظام متمتع و برخوردار و بر دوام باشد الّلهمّ متّع المسلمين به طول بقائه ، شعر :
در مقامى كه نهد خنگ فلك سير تو نعل * ماه نو جاى ندارد بجز از صف نعال
باش تا غنچهء اقبال دماند گل بخت * باش تا طاير اين بيضه برآرد پر و بال
باش تا كنگرهء افسر گردون سايش * شود انگشتنماى همه عالم چو هلال « 2 »
هامش
( 1 ) - در اصل : نكند .
( 2 ) - تا اينجا متن با قلمى غير از قلم اصلى نوشته شده است و متن يك برگ سفيد دارد .