موضوع برخورده و آن را در كتاب زنبيل خود تذكار داد ، به اين شرح : « جلد هفتم روضة الصفا كه در اين مدت كتاب قديم نوشتهاند و در اين زمانها چاپ كردهاند ، بتمامه از حبيب السير نقل كرده ضميمهء روضة الصفا كردهاند و از اين تذييل او را تكميل نمودهاند ، غافل از آنكه اگر بر نظر ارباب بصيرت برسد خواهند يافت » « 1 » .
اشارهاى كه فرهاد ميرزا به چاپ اين كتاب كرده ، مقصود از چاپى است كه مرحوم هدايت پس از نوشتن ذيلى بر روضة الصفا از اين كتاب به عمل آورده است و آن را روضة الصفاى ناصرى نام نهاده . خود مرحوم هدايت هم به الحاقى بودن آن قسمت از روضة الصفا كه جلد هفتم كتاب است پى برده ، در پشت جلد مىنويسد : « جلد هفتم از مجلدات تاريخ روضة الصفا كه فرزند ميرخواند ، خواندمير صاحب حبيب السير تأليف كرده است » و در اينجا چنان كه مشاهده مىشود مرحوم هدايت هم مثل بسيارى ديگر ، خواندمير را به اشتباه پسر ميرخواند دانسته است .
ه - مكارم الاخلاق :
بزرگوارى و لطف امير عليشير از طرفى و مرحمت او نسبت به خواندمير از طرفى ديگر ، آن مورخ حقشناس را بر آن داشت تا دربارهء زندگانى و شرح بزرگواريهاى مخدوم خود كتابى تأليف كند تا از مراحم آن وزير بلندقدر و دانشپرور يادگارى باشد ، اما چون امير عليشير در 906 فوت كرد ، خواندمير بناچار كتاب خود را كه پس از اين تاريخ انجام يافته به سلطان حسين بايقرا تقديم كرده است . اين كتاب بيشتر شرح بزرگوارى و حسن خلق آن وزير است تا شرح زندگانى او . مطالب آن مركب است از يك مقدمه و ده مقصد و يك خاتمه ، بدين قرار :
مقدمه در تولد امير عليشير ، مقصد اول در سيرت شريف و بزرگوارى او ، مقصد دوم در بلندى مقام علمى او ، مقصد سوم در اشعار او ، مقصد چهارم در آثار منثورهء او ، مقصد پنجم در كرم و بخشش او ، مقصد ششم در توجه او به مطالب دين و مراعات آنها ، مقصد هفتم در رحم و شفقت او ، مقصد هشتم در تواضع او ، مقصد نهم درگذشت و درويشنوازى او ، مقصد دهم در سخنان پسنديده و مطايبات او ، خاتمه در ذكر پارهاى از حكايات و نوادر منسوب به او « 2 » .
اين كتاب گويا پس از تأليف شهرت زياد يافته است ، چه خواندمير خود دربارهء
هامش
( 1 ) . زنبيل ، ص 200 .
( 2 ) . رجوع شود به فهرست ريو ، ج 1 ، ص 367 .