قصّهء نويسند و كيفيّت مصلحت و مفسدت ولايت خود كه سبب آن چيست و تلافى آن را چگونه مىبايد بموقف عرض رساند « 1 » تا چنانك راى عالى اقتضاى آن كند باصلاح آن اشارت راند ، و پوشيده نيست كه طبيب حاذق پيش از شروع در معالجت از علامات مرض و مبادى آن و قوّت و ضعف استكشاف نمايد و بر دليل و نبض خود را وقوف دهد تا چون اسباب و علامات آن بشناخت معالجه آسان شود و بر حسب مزاج دارو آميخته گرداند و معدلت پادشاه بمثابت طبيبى مشفق است كه علل ظلم و بيداد را بيك شربت سياست و هيبت از مزاج روزگار زايل گرداند بلك دم مسيحاست كه مردگان انصاف را بيك دم زدن اشارت زنده كند ، به حكم فرمان هر كس قصّهء نوشتند و غصّهء روزگار عرضه گردانيد روز ديگر فرمان شد تا همه جماعت بدرگاه حاضر آمدند ايشان را ببارگاه درآوردند و در همان شيوه مصلحت ولايت و رعيّت سخن آغاز نهاد و زبدهء رايها و مخلص سخنها آن بود كه چون اخراجات گوناگون و التماسات متلوّن از رعايا بسيارست و پراگندگى ايشان ازين سبب بر شيوهء كه صاحب يلواج در ماوراء النّهر مقرّر كردست و آن را قوبجور « 2 » خوانند تعيينى مىبايد كرد كه يك نفس در سالى بحسب استظهار و ثروت چه دهد تا چون آن مقدّر « 3 » مقرّر ادا كند بار ديگر به او در سال رجوع ننمايند و بدان كس حوالتى ديگر نكنند برين جملت مقرّر گشت و فرمان داد كه مستظهرى را ده دينار معيّن كنند و بدين نسبت تا درويشى يك دينار و آنچ ازين وجه حاصل شود در وجه اخراجات حشر و يام و خرج ايلچيان صرف كنند و بزيادت ازين تعرّض نرسانند و بقسمت و دستانداز چيزى نگيرند و رشوت و برطيل نستانند و هر كارى و
هامش
( 1 ) ج د ه : رسانند ،
( 2 ) ز : قوبحور ، آ : قوبحور ؟ ؟ ؟ ، ج : قبجور ؟ ؟ ؟ ، ه : قومجور ، ب د : قبحور ، - قبجور بتركى بمعنى خراج مقرّر ديوانى باشد ( قاموس عدن ) ،
( 3 ) كذا فى آ ب د ، ج ه ز : مقدار ،