تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
صدر الدّين و خواجه فخر الدّين بهشتى و جماعت ديگر از اكابر و معارف كه سبب سرما و برف در راه مانده بودند دررسيدند و شرف تكشميشى يافت و چون تمامت از كار پيش‌كش « 1 » فارغ شدند پادشاه باستكشاف احوال ولايت و رعيّت اشارت راند امير بلغاى « 2 » با جمعى از امرا تمامت را حاضر گردانيدند و بحث آن از ملوك و صدور واجب داشتند بعد از آن امير ارغون مشافهة اختلال امور اعمال و احوال قصور اموال كه سبب آن تواتر حوالات ناواجب و تعاقب ايلچيان و محصّلان نا هموار بود عرضه داشت و بتقصيراتى كه از بىضبطى كار كه موجب آن اقتضاى روزگار بود مقرّ و معترف شد چون اقرار باهمال در امور و اعتذار از آن ببيّنات واضح جلىّ مضاف شد پادشاه جهان پسنديده داشت و سوابق خدمات كه در زمان گذشته التزام نموده بود بر راى او پوشيده نمانده بود بمزيد عنايت و عاطفت امير ارغون را مخصوص گردانيد و بمزيّت نواخت و سيورغاميشى از اكفا و اقران ممتاز كرد منكو « 3 » قاآن فرمود تا تمامت صدورى را كه حاضر بودند جمع كردند و بر سبيل استشارت و استقداح آراء هر كس را فرمود كه تخفيف رعيّت و ضبط ولايت بر چه نوع ممكن شود چنانك درويشان اسوده مانند و ولايات معمور گردد چه كلّى داعيهء همّت و باعثهء ضمير بر آن مقصورست كه از نفحات معدلت و نصفت اكناف آفاق معطّر گردد و دست متعدّيان و ظالمان از رعاياى مملكت بربسته شود و دعاى خير بندگان خداى عزّ و جلّ بدولت روزافزون شامل شود و بركات آن بروزگار خجسته متواصل و در آن شكّ و شبهت نماندست كه هر كس بمصلحت ولايت و رعيّت خويش داناتر باشد و بثلمهء خلل واقف‌تر و بر حسب آن وقوف بتدارك آن بيناتر بنابرين قضيّت فرمود تا هر يك بعد از تدبّر و تفكّر جداجدا
هامش
( 1 ) كذا فى ب د ه ز ، آ : اركان بيش ؟ ؟ ؟ باليع ( كذا ) ، ج : از كار بيش ؟ ؟ ؟ باليع ( كذا ) ، ( 2 ) ب : بلغاء ، ز : بلغاى ، ( 3 ) ه : مونك‌كا ( فى اغلب المواضع ) ،