بواسطهء آن بانتهاز فرصت بإنهاى حال او در حضرت كيوك خان توصّل جست و بر تقرير قاعدهء باسقاقى و امارت بنام منكفولاد « 1 » يرليغى حاصل كرد « 2 » و اتابك نصرة الدّين را « 3 » كه پسر اتابك خاموش بود و هم در آن مدّت از روم بيرون آمده و بعد از اختفا روى نموده بضدّيّت ملك صدر الدّين بامير تومانى تبريز و اذربيجان فرمانى بالتمغا گرفت « 2 » ، چون امير ارغون ازين احوال آگاه شد و از ترقّب حسّاد و اضداد انتباه يافت همّت از اغضاء بر آن مكيدت انفت نمود بنوّاب اشارت راند تا بساختگى راه و مصالح اخراجات درگاه اشتغال نمودند و در مقدّمه نظام الدّين شاه را روان گردانيد بر سبيل رسالت و انهاى اضطراب امور از انتشار اين آوازه و بعد از يكماهى او نيز حركت كرد و باستدعاى ملك صدر الدّين اشارت فرمود تا او نيز از تبريز روان شد و امير ارغون عنان انصراف بر عزم توجّه به حضرت سبك كرد و ركاب عزيمتگران و خواجه فخر الدّين بهشتى و پدرم در مصاحبت او روان شدند و محرّر اين كلمات به حكم اشارت امير ارغون ملازم او شد ، و چون ادمان مسير ايشان را بطراز رسانيد آوازهء وقوع حالت كيوك خان برسيد و مقارن آن وصول ايلچيكتاى « 4 » بدان حدود ، امير ارغون جريده با جمعى از مغولان متوجّه او شد و ملوك و صدور را بتوقّف در مقام كنحك ؟ ؟ ؟ « 5 » اشارت كرد ، ايلچيكتاى « 6 » جهت ترتيب مصالح لشكر بزرگ و استعداد آلات آنكه بى حضور او آن مصلحت كفايت نشود بمراجعت او مبالغت نمود ، امير
هامش
( 1 ) ج : منكوبولاذ ، د : منكبولات ، ز : منكغولار ،
( 2 ) فاعل اين افعال ظاهرا قذاق نوين است نه منكفولاد ،
( 3 ) ج ه « را » را ندارند ،
( 4 ) ه : ايلچيكتاى ؟ ؟ ؟ ، ب : ايلجكتاى ، آ ز : ايلجيكتاى ؟ ؟ ؟ ، ج : ايلجىكناى ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ،
( 5 ) كذا فى آ د ( ؟ ) ، ج ه : كنجك ، ز : كنجنك ؟ ؟ ؟ ، ب : كنحل ، - باقوى احتمالات مراد همان قم كبچك يا قم كيچك مذكور در ج 1 ص 51 و ج 2 ص 88 است ،
( 6 ) ه : ايلچكتاى ، آ : ايلجيكتاى ؟ ؟ ؟ ، ز : ايلجيكتاى ؟ ؟ ؟ ، ب : ايلجكتاى ؟ ؟ ؟ ، د : ايلجكاء ، ج : ايلجىكياى ،