بارىتعالى غالب و بعدما كه يكچندى در آن مقام توقّف افتاد بانجاح مقاصد اجازت مراجعت يافت ، و چون امير ارغون از سبب وحشتى كه آثار آن ظاهر مىشد بنفس خويش به حضرت بيكى « 1 » و منكو « 2 » قاآن متوجّه نمىتوانست شد ملك ناصر الدّين على ملك را كه از اعيان ملوك بود و از قبل بيكى « 1 » شريك و نوكار « 3 » امير ارغون و خواجه سراج الدّين شجاعى را هم كه هم ازين جهت بتيكچى بود با تحف و هدايا به حضرت بيكى « 1 » و منكو « 2 » قاآن روان گردانيد و عذر تخلّف تمهيد كرد ، نظام الدّين شاه را كه بعد از شرف الدّين از قبل قوسقون « 4 » باتو بتيكچى بود بدان حضرت روان كرد او خود هم در اردو گذشته شد ، و امير ارغون مراجعت نمود چون بحدود الماليغ نزديك بيسو « 5 » رسيد يك دو ماه سبب خطبهء دخترى كه از يكى از امراء حضرت كرده بود توقّف كرد و خواجه فخر الدّين و منكفولاد « 6 » در مقدّمه روان شدند و كاتب اين حرفها در مصاحبت امير ارغون بماند ، چون از آنجا روان شد باز آنك زمان زمستان بود و دشت و كوه همه از برف يكسان و شدّت سرما اعضا را از حركت بازداشته بمدّت سيزده روز از آنجا بمرو آمد و امير حسين و صاحب الدّيوان « 7 » را كه قايم مقام گذاشته بود بفرمان باتو بدرگاه او رفته غايب بودند ، بعد از يكچندى خواجه نجم الدّين على
هامش
( 1 ) آ ج : بيكى ؟ ؟ ؟ ، ب : بيكى ، ؟ ؟ ؟ د ه : بپكى ؟ ؟ ؟ ، ز : بيكى ؟ ؟ ؟ بپكى ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) ه : مونككا ، - مقصود اردوى سرقويتى بيكى و منكو قاآن است كه در حدود قراقورم بوده است در فترت بين كيوك خان و منكو قاآن ( اواخر ورقb134 ) ،
( 3 ) ج : نوكر ،
( 4 ) كذا فى آ ب ه ، و احتمال قوى ميرود كه صواب قوشقون با شين معجمه باشد يعنى قوشون بقرينهء نسخهء ز در اينجا و در صفحهء بعد ، ز : قوشون ( كه قياسا مخفّف قوشقون بايد باشد مانند شيبقان و شيبان و قدغان و قدان و امثال ذلك ، رجوع بج 1 ص 142 ح 6 ) ، ج : سنقور ، د ندارد ،
( 5 ) ه : پيسون ، ب : بيسو ؟ ؟ ؟ ، آ : تيسو ؟ ؟ ؟ ، د : ببسو ، ج : ببسو ؟ ؟ ؟ ، ز : بستو ؟ ؟ ؟ ، - مقصود پيسو ؟ ؟ ؟ پسر جغتاى است ، رجوع بفهرست جلد اوّل ،
( 6 ) آ ب : منكفولاد ، د : منكبولاد ، ج : منكوپولاذ ، ز :
منكعولار ،
( 7 ) ب ج د ه ز : ديوان ،