از ولاة و ملوك و متصرّفان به خدمت او راه نبود مگر از ختاى و ماوراء النّهر صاحب يلواج و پسرش را و از بلاد غربى امير ارغون را ، و چون شرف الدّين گذشته بود خواجه فخر الدّين بهشتى را كه هرچند مولد و منشأ او خوارزم بود امّا اشتهار او بدين نسبت حقيقت آن حال بود كه شاعر گويد
ادعى بأسماء نبزا فى قبائلها * كأنّ اسماء اضحت بعض اسمائى « 1 »
و او مردى خيّر و سليمدل بود باسم الغ بتيكچى موسوم گردانيد ، بوقت مراجعت از حضرت امير ارغون از ملازمان خويش هر يك را كه بودند بر حسب مطلوب و مقصود كار او بساخت و باشغال خطير و اعمال كبير براندازه و مقدار نامزد گردانيد و ملتمس هر يك ازيشان ساخته تا تمامت ولاة بر ولاء او متّفق گشتند و بر ثناى او منطبق شدند و بخوشدلى و غبطت عزم مراجعت در خدمت او بامضا رسانيدند ، و امير ارغون در راه دست درياوش چون باران نيسان گشاده گردانيد و تمامت بلاد تركستان و ماوراء النّهر مغمور « 2 » احسان او شدند و بآوازهء بذل و سخاء او دلهاى اجانب بجانب او ميلان كرد و در مقدّمه باعلام معاودت بخراسان و آن ممالك رسولان فرستاد تمامت آن مواضع و بلاد باستقبال او روان شدند و در مقام مرو مجتمع گشتند و امير ارغون با ملوك و امرا و اصحاب در تاريخ « 3 » بأرزنقاباد « 4 » مرو نزول كرد و چند روز
هامش
( 1 ) من قصيدة مشهورة لأبى محمّد الخازن فى مدح الصّاحب ابن عبّاد ( انظر يتيمة الدّهر ج 3 ص 34 - 35 ) ،
( 2 ) آ ج د ه ز : معمور ،
( 3 ) بياض در ب ه ، آ بدون بياض ، د ز اصل جمله را ندارند ، ج : سنهء ثمان و اربعين و ستّمايه ، و آن خطاى واضح است چه در همين فصل خواهد گفت كه ارغون بار ديگر باردو رفت و چون بطراز رسيد خبر فوت كيوك خان به دو رسيده مراجعت نمود و در سنهء 647 مجدّدا متوجّه اردو گرديد پس واقعهء متن قطعا قبل از سنهء 647 و نيز قبل از وفات كيوك خان كه در سنهء 644 يا 645 واقع شد بايد باشد ، رجوع كنيد بمقدّمهء مصحّح ج 1 ص ك ، كج ،
( 4 ) ارزنقاباد بالفتح ثمّ السّكون و فتح الزّاء و سكون النّون و قاف و بين الألفين باء موحّده و ذال معجمة فى آخره من قرى مرو الشّاهجان ( ياقوت ) ، - آ : باررنقاباد ؟ ؟ ؟ ، ب : بارزنقاباد ؟ ؟ ؟ ، ج : بارزنقاباذ ؟ ؟ ؟ ، ه : بارزيقاباد ؟ ؟ ؟ ،