كرده باشد باز پايكارى چون كند و آنكس كه مباشر امور خطير شد تن به كارهاى حقير چگونه دردهد و حاكم محكوم كى تواند شد ، با تمامت اصحاب و ثقات خويش مشاورت نمود كه دفع اين كار بچه ميسّر شود رايها بر آن قرار گرفت كه كلبلات كه از خواصّ پادشاه روى زمين بود برود « 1 » و از امراى خراسان و مازندران كه ايل گشته بودند بعضى را با خود ببرد ، در اثناى آن حال ملك سعيد بهاء الدّين صعلوك برادر خود را از قلعه بيرون فرستاده بود و شرط ايلى بدان كرده كه چون از قلعه بيرون آيم مرا به خدمت قاآن فرستد « 2 » اين سخن موافق انديشهء ايشان افتاد جنتمور از داخل مازندران بازگشت و بخراسان اكثر مواضع چون آوازهء ايلى امراى صعلوك بشنيدند ايل شدند و هر كس را كه اجل دامن گرفته بود و پيش نيامد نيست كردند و ملك نظام الدّين « 3 » چون بقلعه رسيد ملك بهاء الدّين حركت كرد چون نزديك جنتمور رسيد بانواع اعزاز و اكرام او واجب داشت و از مازندران اصفهبد نصرة الدّين كبود جامه را معيّن كردند و هر دو در صحبت كلبلات متوجّه حضرت شدند و اين حالها در شهور سنهء ثلثين و ستّماية بود چون ايشان هر دو اوّل امرائى بودند كه از غربى بلاد ماوراء النّهر ببندگى رسيده بودند قاآن بدان اهتزاز و تبجّح نمود و بفرمود تا جشنها ساختند و روزها طوى كردند و جنتمور و كلبلات را بدين سبب بانواع سيورغاميشى مخصوص گردانيد و گفت درين مدّت كه جورماغون رفته است و چندين ولايات معظّم مستخلص كرده هيچ ملك را نزديك ما نفرستاد جنتمور با قرب امد و قلّت عدد مثل اين بندگى بتقديم رسانيد آن را پسنديده داشتيم و امارت خراسان و مازندران باصالت بنام او مقرّر گردانيد « 4 » جورماغون و امراى ديگر
هامش
( 1 ) يعنى به خدمت اوكتاى قاآن ،
( 2 ) ه : فرستند ،
( 3 ) ظاهرا اين ملك نظام الدّين همان برادر ملك بهاء الدّين صعلوك است كه در چند سطر پيش اشارهء به دو شد ،
( 4 ) د ز : گردانيديم ، ج : گردانيدم ،