تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
همىگفت هر كس كه اين رستمست * و يا آفتاب سپيده‌دمست
و چون آن چند كس كه هر يك صفدرى بودند و پشت لشكرى در يك لحظه لقمهء يك سوار شدند و طعمهء كلاب و كفتار گشت فشل و هراس « 1 » بر آن مدابير غالب شد و از لشكر اسلام خوف و هراس « 1 » غايب ، سلطان هم از آن موضع بسر تازيانه اشارتى كرد مردان كار پاى درنهادند و لشكر گرج روى برگردانيد آثار فتح الباب ظفر ظاهر گشت و انوار حسن المآب نصرت چهره گشاد و در يك لحظه فضا از كشتهء بسيار پشتهء ناهموار شد و روى زمين از خون اطلس‌گون گشت ، و چون آن مدابير را كار از تدبير بگذشت و مزوّران را راى از تزوير جز گريز بهنگام و استمساك باذيال شام و توارى در سجوف ظلام و ما اللّه بظلّام چاره نديدند اطراف و اكناف دشت و كوه از غلبهء زفير و صراخ ايشان در تموّج آمد و زمين از صهيل و شهيق بهايم هايم در ترجرج ، چندان غنايم حاصل شد كه باغمام ؟ ؟ ؟ التفاتى نمىرفت و نعمت چنان عامّ شد كه انعام در حساب نمىآمد ، و چون بنوى « 2 » دين نبوى قوى شد و آوازهء هيبت و حشمت سلطان در آفاق طارى گشت و اين بشارت به اطراف فرستادند ملوك و اشراف باز ازو حسابها برداشتند و سلطان از آنجا عزم اخلاط كرد ،

ذكر حركت سلطان بأخلاط و فتح آن ،

چون سلطان اوّل نوبت بر عزم عراق از اخلاط بازگشت ولاة اخلاط حصار آن را افراشته بودند و بارهء آن انباشته كرده درين وقت چون سلطان آنجا رسيد بإعلام وصول خويش رسولان فرستاد و بحضور
هامش
( 1 ) كذا بالتّكرار فى ب ( باصلاح جديد در موضع ثانى ) ج ه ز ، آ د : مراس ( ؟ ) در موضع ثانى ، ( 2 ) از سياق عبارت واضح است كه بنوى بمعنى پى و اساس ديوار است مانند بنوره و بنه و از فرهنگها ظاهرا اين كلمه فوت شده است ،