تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
از بامداد تا چاشتگاه قتل كردند تا چون نايرهء غضب سلطان تسكين يافت بر آن مساكين رحمت كرد و باحتقان دماى ايشان اشارت فرمود ، سلطان در سراى ملك اشرف نزول كرد و مجير الدّين برادر ملك اشرف و مملوك او عزّ الدّين ايبك « 1 » در حصار اندرونى رفتند بىآب و زاد ، مجير الدّين به خدمت سلطان بيرون آمد در حقّ او اعزاز و اكرام تقديم فرمود و پيغام عزّ الدّين ايبك « 2 » و التماس ابقا برو و ميثاق عرضه داشت ، سلطان روى بمجير الدّين آورد و گفت با دعوى اسم سلطنت رسالت زرخريدهء مخنّث از همّت چگونه رخصت مىيابد برو حرجى نيست چنانك خواهد مىكند او داند ، چون مزاج سلطان بعدم التفات بسخن « 3 » او ديدند دانستند كه وقت لجاج نيست ، ايبك « 4 » بيرون آمد و قومى را در زير جامه زره پوشانيده بود و زوبينها بدست ايشان داده تا وقت دخول تهييج فتنهء كند و سلطان را ناگرفتى « 5 » زند مفردان ابواب را چشم بر اثواب ايشان افتاد دانستند كه در زير ايشان شرّست مانع دخول ايشان گشتند و ايبك « 6 » را تنها به خدمت سلطان درآوردند به دو التفاتى نكرد و بحبس آن جماعت اشارت فرمود ، تا چون جمشيد افلاك قصد سفر شام كرد و خرشيد املاك « 7 » عزم حلواى سفرهء شام و متوجّه دخول ايوان با دختر ايوانى كه منكوحهء ملك اشرف بود آن شب خلوت ساخت و كينهء كه در سينه از راه دادن ملكه بود بازخواست ، و صاحب بصيرت را ازين احوال اعتبار تمام است در آن وقت كه سلطان ملكه را بخويش راه
هامش
( 1 ) ب : ابربك ، آ : ايبك ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ، ( 2 ) آ : ايك ، ب : ايربك ، ( 3 ) آ د كلمهء « بسخن » را ندارند ، ( 4 ) ب : ابربك ، ( 5 ) ب : باكرفتى ؟ ؟ ؟ ، ز : گردن ، د : زخمى ، - ناگرفت يعنى ناگهان و بيك ناگاه ( برهان ) ، ( 6 ) ب : ايربك ، ( 7 ) كذا فى ب باصلاح جديد ، آ د ه : ملاك ، ج ز ندارند ، - املاك جمع ملك است بمعنى پادشاه و ملّاك نيز صواب و جمع مالك است به همان معنى ، و مقصود از خرشيد املاك سلطان جلال الدّين است ،