تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 52

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥٢
ديگر از سعاة قوىدست مجد الملك يزدى بود كه تفصيل احوال وى در مبحث ذيل مسطور است ،

حكايت سعايت مجد الملك يزدى و اختلال احوال مصنّف در اواخر عمر ،

در اواخر سلطنت ابقا اين خانوادهء نجيب مبتلى ببليّهء سعايت مجد الملك يزدى گشتند و به زودى خانمان ايشان جميعا در سر آن كار تباه شد و اكثر ايشان عرضهء تيغ مغول گرديدند و مجد الملك خود نيز در اين كار سر بداد و شرح اين واقعه اجمالا از قرار ذيل است : مجد الملك شخصى بود از اهل يزد و پدرش را صفىّ الملك گفتندى و وزارت اتابكان يزد كردى و وى خود ملازم خواجه بهاء الدّين محمّد پسر خواجه شمس الدّين جوينى بود در اصفهان و از آنجا خود را به خدمت خواجه شمس الدّين انداخت و خواجه او را تربيت كرده دو سه نوبت به كارهاى بزرگ موسوم گردانيد « 1 » از جمله يك نوبت بشمارهء « 2 » گرجستان فرستاد و چون در مخايل او اعتماد تفرّس نميكرد در مراعات جانب او اهمال مىنمود مجد الملك را بر آن حال وقوف افتاد و اجازت خواسته بيزد رفت و از آنجا ديگرباره به خدمت خواجه بهاء الدّين پيوست و بوسيلهء او خواجه شمس الدّين او را بعملى بروم فرستاد و چون مراجعت كرد ملازم خواجه شمس الدّين بود روزى اتّفاقا مجد الدّين بن الأثير كه نايب صاحب علاء الدين عطا ملك بود با او همراه شد و در اثناى صحبت حكايت شوكت و عظمت پادشاه و لشكر مصر و بسيارى اهبت و عدّت ايشان ميكرد مجد الملك آن را دست‌آويز كرده بنزد ييسو بوقا گورگان رفت و تقرير كرد كه نايب علاء الدّين برادر شمس الدّين صاحب ديوان بمواضعهء هردو برادر با مصريان يكيست و منتظر آنند تا از آنجا بدين
هامش
( 1 ) جامع التّواريخ نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس ورقa312 ببعد ( 209 .Suppel . pers) . ( 2 ) يعنى سرشمارى و احصائيّه ،