تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 53

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥٣
ديار آيند و مملكت بغداد بديشان تسليم كنند ، ييسو بوقا گورگان آن سخن را باباقا خان بگفت فرمان شد تا مجد الدّين بن الأثير را بگرفتند و تعذيب كردند و بيشتر از پانصد چوب بر وى زدند ثابت نشد او را بخواجه شمس الدّين صاحب ديوان سپردند ، خواجه چون از خبث فطرت مجد الملك آگاه شد خواست تا بهر وسيلهء كه ممكن است دل ويرا بدست آرد لهذا فرمان حكومت سيواس را بنام مجد الملك صادر نمود و چون بر قلّت منال او وقوف يافت يك بالش زر و لعلى ثمين و براتى به مبلغ ده هزار دينار بنام او بر صاحب روم نوشت و مجد الملك چون بر مثل آن حركت اقدام نموده بود انديشه‌مند مىبود از آن جهت ملازم ييسو بوقا گورگان شد و در قصد و ايذاء خواجه شمس الدّين و خواجه علاء الدّين باقصى الغاية ميكوشيد و انتظار فرصتى ميكرد « 1 » ، در اوايل ذى القعده سنهء ثمان و سبعين و ستّمايه « 2 » ابقا خان از تبريز « 3 » عزيمت خراسان نمود چون بقزوين رسيد شهزاده ارغون بن ابقا باستقبال آمده بود مجد الملك بوسيلهء اباجى « 4 » نام كه از مقرّبان ارغون بود بحضور وى رفت و عرض كرد كه زياده از يك سال است تا بنده ميخواهد كه سخنى چند عرضه دارد و چون ناچار بتوسّط امرا و مقرّبان بعرض ميتوان رسانيد بهروقت آغاز كرده صاحب ديوان وقوف مىيابد و از اموال پادشاه خدمتى و رشوتى تمام بامرا ميدهد تا سخن پوشيده مىماند انديشه كردم كه چون امرا مصالح پادشاه به خدمت و رشوت ميفروشند شهزاده مصلحت خود را نخواهد فروخت بدان سبب آمدم و عرضه ميدارم كه معادل آنچه از تمامت ممالك بخزانهء پادشاه ميرسد حاصل املاك
هامش
( 1 ) جامع التّواريخ ايضا ، ورقb312 ، ( 2 ) ايضا ، ورقb312 س 14 ، ( 3 ) ايضا ، ورقb312 س 4 ، ( 4 ) جامع التّواريخ ايضا ، ورقb312 س 15 : اباحى ، نسخهء ديگر ( 1113 .Suppl . pers) ورقa197 س 24 : اباجى ؟ ؟ ؟ ،