تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 54

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥٤
صاحب ديوان است كه از املاك پادشاه حاصل كرده و كفران او به جائى رسيده كه با سلاطين مصر يكى است و پروانه « 1 » بتحريك او با بندقدار « 2 » [ كه ممالك روم را قتل و غارت كرد و لشكر مغول را در آنجا شكست فاحش داد در سنهء 675 « 3 » ] يكى بود و توقو « 4 » و تودان بهادر « 5 » و ارقتو « 6 » [ يعنى امراء لشكر مغول ساخلوى روم ] و آن لشكرها بخبث او هلاك شدند و برادرش علاء الدّين مملكت بغداد بدست فروگرفته و تاجى مرصّع جهت خود ساخته كه پادشاهان را شايد و خزاين بىاندازه جمع كرده و ذخاير بىشمار نهاده اگر پادشاه بنده را سيورغاميشى « 7 » فرمايد بر صاحب ديوان
هامش
( 1 ) معين الدّين سليمان بن علىّ بن محمّد ملقّب بپروانه در ابتداى امر معلّم اطفال بود پس از آن بهمّت و جدّ خود بوزارت سلاجقهء روم رسيد سپس خود بر ممالك روم استيلا يافت و با مغول از در مصالحه و مهادنه درآمد و در سنهء 675 كه ملك ظاهر بيبرس معروف به بندقدار ممالك روم را قتل و غارت نمود و اغلب اعيان و امراء مغول را بكشت ويرا بمصانعهء با بيبرس متّهم نمودند اباقا او را با جمعى كثير از اهل روم بكشت در سنهء 676 ، و مغول اعضاى او را زنده‌زنده از يكديگر جدا كرده و در ديگ جوشانيده و گوشت او را از شدّت غيظ بخوردند ، - ترجمهء حال او در المنهل الصّافى لأبى المحاسن يوسف بن تغرى بردى نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس ( 2070Arabe) ج 3 ورقa - b100 مسطور است ، ( 2 ) يعنى الملك الظّاهر ركن الدّين بيبرس از سلاطين مصر معروف بممالك بحريّه كه از سنهء 658 - 676 سلطنت نمود ، ( 3 ) جامع التّواريخ نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس ، ورقa309 -a310 ( 209 .Suppl . pers) ، ( 4 ) توقو يا توقون برحسب اختلاف نسخ پسر ايلكا نويان از امراى مغول بود ( جامع التّواريخ ايضا ، ورقa309 ) ، ( 5 ) تودان بهادر از امراء بزرگ مغول و پسر سدون نويان بود از قوم سلدوس و وى جدّ امير چوپان معروف است و نسبش بدين طريق است : - امير چوپان بن ملك بن تودان بهادر بن سدون نويان بن جيلاوغان بهادر بن سورغان شيره از قوم سلدوس از اقوام مغول در لكين ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 224 - 232 ، و نسخهء كتابخانهء پاريس ( 209 .Suppl . pers) ورقa50 -a51 ،a298 ،a309 ) ، ( 6 ) برادر توقو پسر ايلكا نويان مذكور در حاشيهء 4 است ( جامع التّواريخ ايضا ، ورقa309 ) ، ( 7 ) سيورغاميشى بمغولى يعنى نوازش و مرحمت و بخشش و هديّه ، مصدر آن سويورغامق است و سيورغال بمعنى پيشكش و هديّه از همين مادّه است ،