سمع عقل ايشان جاى نبود پسران از روى صبى برأى خود مستبدّ بودند و غايمش « 1 » بر وفق هوى ردع « 2 » اهل صواب را مستعدّ ،
شيآن يعجز ذو الرّياضة عنهما * * رأى النّساء و امرة الصّبيان
امّا النّساء فميلهنّ الى الهوى * * و اخو الصّبى يجرى به غير عنان 39
و با اين معنى « 3 » ايلچيان بنزديك باتو « 4 » مىفرستادند كه بخانى ديگر « 5 » رضا نداريم و به هيچ وقت بدان موافقت اغضا نخواهيم نمود ،
قضاء جرى و كتاب سبق * * فهل ينفعن جزع او قلق
قضى اللّه ما شاء من حكمه * * ففيم اضطرابك و الأمر حق
و ارسال انواع اين پيغامها باستظهار ييسو « 6 » بود و موافقت و مصافات او و بكرّات از جانب خويشان مشفق بيكى « 7 » و باتو نصايح مىفرستادند كه بارى بقوريلتاى حاضر بايد آمد تا بار ديگر كه تمامت آقا و اينى « 8 » جمع باشند كنگاج و مشورت كنند و از جانب باتو ايلچيان مىآمدند كه
هامش
( 1 ) آ : غايمش ؟ ؟ ؟ ، د : غاتمش ،
( 2 ) ج ه : بردع ، آ : نردع ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ب د ه : معانى ،
( 4 ) آ : ناقو ، و آن غلط فاحش است ،
( 5 ) ب : بحاء ديگران ، ه : بجاء ديگران ج : بحابى ؟ ؟ ؟ ديگر ، د : بجاء ديگر ،
( 6 ) آ : تيسو ، د : ييسو ؟ ؟ ؟ ، ب : ببسو ؟ ؟ ؟ ، ج :
نسيو ؟ ؟ ؟ ،
( 7 ) يعنى سرقويتى بيكى مادر منكوقاآن ، - آ : بيكى ؟ ؟ ؟ ، ج : نيكى ؟ ؟ ؟ ، ب :
سكى ، ه : بيك ؟ ؟ ؟ ،
( 8 ) آغا ( آقا ) برادر بزرگ را نامند و اينى بكسر نون برادر كوچك را گويند ( مختصر سنگلاخ ) ، و آقا و اينى هرگاه مجموعا استعمال شود بمعنى تمام اعضاء خانوادهء سلطنتى است يعنى مجموع شاهزادگان از بزرگ و كوچك و برادران و برادرزادگان و اعمام و عمزادگان و غيرهم ، رشيد الدّين وزير در شرح حال يسوكاى بهادر پدر چنگيز خان گويد : « و او پادشاه بسيارى از اقوام مغول بود و آقا و ابنى يعنى اعمام و عمزادگان جمله مطيع و متابع » ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 2 ص 85 ) ، - در پيغامى كه چنگيز خان باونك خان مىفرستد و حقوقى را كه برو ثابت كرده ياد آورى مىكند گويد « و من جهت تو آقاى خود را بكشتم و اينى را هلاك كردم اگر گويند ايشان كيستند سچنه بيكى كه آقاى من بود و تايجور قورى كه اينى من بود ايشانند يك حقّ ديگر از آن من اينست » ( ايضا ص 220 ) ، - « طغريل را بگوئيد كه اينى من طغريل تو بندهء درگاه آبا و اجداد منى و به آن معنى ترا اينى گفتهام » ( ايضا ص 226 ) ،