ابن ايّوب بن الفضل بن الرّبيع « 1 » بن يونس بن محمّد بن عبد اللّه بن كيسان ، جدّ اعلاى وى كيسان مكنّى بابى فروة مولى ( يعنى آزاد كردهء ) خليفهء ثالث عثمان بن عفّان بود ، و ربيع بن يونس و پسرش فضل بن الرّبيع از مشاهير رجال تاريخ ميباشند و غالبا منصب حجابت و وزارت خلفاى بنى عبّاس بديشان مفوّض بود ، ربيع ابتدا حاجب منصور سپس وزير او و حاجب مهدىّ و وزير هادى بود ، پسرش فضل بن الرّبيع حاجب منصور و مهدىّ و هادى و رشيد بود و بالأخره بوزارت رشيد و امين رسيد و كتب تواريخ و ادب مشحون است بذكر اعمال و اقوال ايشان در دربار خلفاء و اينجا حاجت بتكرار آن نيست ، فقط چيزىكه در اين موضع از اشارهء بدان ناگزيريم و مناسبت مستقيم با ما نحن فيه دارد اينست كه نسب ربيع نزد علماى تاريخ مشكوك و مطعون فيه است ، بعضى گويند ربيع لقيط بود و پدرش معلوم نه و حكايت كنند كه روزى يكى از بنى هاشم نزد منصور بود و در اثناى صحبت دائما ميگفت پدرم رحمه اللّه چنين گفت و پدرم رحمه اللّه چنان كرد ربيع ويرا گفت تا چند در حضور امير المؤمنين نام پدر خود تكرار كنى و بر او رحمت فرستى هاشمى بر فور گفت تو معذورى اى ربيع چه تو قدر پدر و حلاوت نام آباء ندانى ربيع بغايت شرمنده شد « 2 » ، و بعضى گويند ربيع پسر يونس بود ولى به غير طريق مشروع ، صفىّ الدّين محمّد بن علىّ بن محمّد بن طباطبا العلوىّ المعروف بابن الطّقطقى صاحب كتاب منية
هامش
( 1 ) نسب مصنّف تا اينجا يعنى تا ربيع منقول از تاريخ الأسلام ذهبى است و از ربيع ببعد در عموم كتب تواريخ مسطور است از جمله ابن خلّكان در ترجمهء ربيع و فضل و منية الفضلاء لابن الطّقطقى در ترجمهء منصور عبّاسى و غيرهما ، و محض مزيد تأكيد تكرار ميكنيم كه آباء عطا ملك تا فضل بن الرّبيع سيزده است سه محمّد و يك علىّ سپس باز سه محمّد و يك علىّ و يك محمّد و احمد و اسحق و ايّوب و خود فضل ،
( 2 ) ابن خلّكان در ترجمهء ربيع ، و ابن الطّقطقى در ترجمهء منصور و غيرهما من كتب التّواريخ ،