جلد اوّل كتاب بعد از فتح سمرقند و بخارا گويد « 1 » : - « تا چنانك غايت وقت كه شهور سنهء ثمان و خمسين و ستّمايه است عمارت و رونق آن بقاع بعضى با قرار اصلى رفته و بعضى نزديك شده » ، و در دو موضع در جلد اوّل در حقّ پدر خود بهاء الدّين محمّد كه در سنهء 651 وفات نمود « 2 » اينطور دعا مىكند « 3 » : « لا زالت دوحة الفضل بمكانه ناضرة و عيون المكارم اليه ناظرة » يا اينطور « 4 » : « مدّ اللّه فى عمره مدّا و جعل بينه و بين النّوائب سدّا » يعنى بطورى كه صريح است در اينكه پدرش در حين تأليف اين مواضع در حيات بوده است و حال آنكه در اواخر جلد دوّم « 5 » تصريح بوفات پدر خود مىكند ، در هر صورت از مقايسهء مواضع مختلفهء كتاب با يكديگر نتيجه اين مىشود كه شروع مصنّف در تأليف كتاب در حدود سنهء 650 يا 651 بوده است چه از طرفى سنهء 650 كه تاريخ رسيدن مصنّف است در قراقورم بحضور منكو قاآن صريحا در ديباچهء جلد اوّل ( ص 2 ) مذكور است پس شروع وى بتأليف مقدّم بر سنهء 650 نميتواند باشد ، و از طرف ديگر پدرش بهاء الدّين محمّد متوفّى در سنهء 651 در وقت تأليف اوايل كتاب در حيات بوده است پس مؤخّر از سنهء 651 نيز نميتواند باشد ، و ديگر آنكه تولّد مصنّف چنان كه گذشت در سنهء 623 بوده است و بتصريح خود وى در ديباچه ( ص 6 ) سنّ وى در وقت تأليف آن موضع 27 سال بوده است پس بالضّرورة تأليف ديباچه در حدود سنهء 650 يا 651 واقع مىشود ، و باز از طرف ديگر آخرين تاريخى كه در تضاعيف كتاب ديده مىشود چنان كه گفتيم سنهء 658 است « 6 » ، پس تاريخ تأليف كتاب از اينقرار محصور مىشود قطعا بين سنهء 650 - 658 يا سنهء 651 - 658 ،
هامش
( 1 ) ص 75 از جلد مطبوع حاضر ،
( 2 ) نسخهء آ ورقa125 ،
( 3 ) ص 4 از جلد حاضر ،
( 4 ) ايضا ص 6 ،
( 5 ) آ ورقa125
( 6 ) كاترمر در ص 222 از « كنوز مشرقيّه » آخرين تاريخى را كه در جهانگشاى ديده مىشود سنهء 663 فرض مىكند و ميگويد كه در جهانگشاى مذكور است كه در سنهء 663 شخصى خروج كرد و بدروغ خواست خود را سلطان جلال الدّين منكبرنى قلم دهد آلخ ، -