پايهء سرير گردون مصير نمايند و بدين تدبير [ گ 293 ب ] صائب و انديشهء صحيح دايرهء تنگى « 1 » معاش بر فقرا گشاده و اسباب رفاه حالشان « 2 » آماده گرديد .
شرح آمدن قزاق
چون در اين سال به عرض رسيد كه بعضى از كفرهء قزاق كه در سنوات سابقه نيز به قصد راهزنى از درياى گيلان اكثر اوقات از سمت مسكاو مىآمدهاند ، به دستور اين اراده نموده ، خود را در درياى تهلكه انداخته به هواى نفس سركش راه اين بحر پرخطر پيمودهاند . اعليحضرت ظلّ رحمن امر فرمودند كه ارقام مطاعه به اسم امرا و وزرا « 3 » و عمال محال كنار دريا از دار المؤمنين استرآباد الى « 4 » دربند صادر گردد كه به دستورى كه در اوقات مظنّهء ورود « 5 » آن گروه مخذول مقرّر بوده كه ديدهبانان و تفنگچيان به محافظت محالى كه گمان برآمدن ايشان از آن مكان بوده تعيين نموده ، لوازم تيقّظ و پاسدارى به عمل مىآوردهاند به همان طريق مهيّا و آماده چنان نمايند كه آن طايفهء طاغيه دست بردى نتوانند نمود و به جهت نسق و ضبط محال مازندران بهشت نشان مقرر شد كه ميرسيد حسين شيروانى به اتفاق مين باشيان و تفنگچيان نورى و كجورى و لاريجانى و هزار جريبى و غلامان خاصّهء شريفه ساكن مازندران جنّت عنوان به كشيك قيام و غازيان صوفى به اتفاق وزير بيه پيش « 6 » بدان اشتغال نمايد و غازيان چپنى « 7 » و حاكم كهدم به محافظت محال بيه پس « 8 » و گسكر و بيگلربيگيان استرآباد و شيروان و حكام آستارا و قزل آغاج و دربند نيز به محافظت محال متعلقهء خود مأمور گردند و آن كفرهء فجره قبل از آنكه مستحفظان وارد گردند نسبت به بعضى از محال بيه پس « 9 » كه در قرب دريا بوده ، دست درازى نموده بعد از رسيدن ايشان « 10 » مراجعت نموده بودند و خبر جرأت و جسارت آن گروه بىناموس ، به پادشاه والاجاه اروس « 11 » رسيده ، چون فيما بين آن پادشاه والاجاه و صاحبقران
هامش
( 1 ) . مر : + و اسباب .
( 2 ) . م : - « حالشان » .
( 3 ) . مر : وزرا و امرا .
( 4 ) . م : والى .
( 5 ) . م : - « ورود » .
( 6 ) . م : بنهپيش . ده : پيه پس .
( 7 ) . ده : خبسى مر : چينى .
( 8 ) . ده : پيه پس .
( 9 ) . ده : پيه پس .
( 10 ) . مر : - « ايشان » .
( 11 ) . ده : اروس والاجاه . م : ارس .