تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
غازيان جلو ريز « 1 » طريق تعاقب پيموده [ گ 277 ب ] در همان روز جمعى كثير و جمّى غفير از آن مخاذيل ، طعمهء تيغ آبدار آتشبار غازيان شده سه چهار روز بعد از آن نيز رؤس بعضى « 2 » از آن جماعت را كه در مكامن « 3 » اشجار به زخم تفنگ و تير « 4 » شربت هلاك و بوار چشيده بودند به نظر مىآورند . برادر الغ « 5 » ، قيتاق « 6 » كه از نام‌آوران داغستان بود در آن روز مقتول گشته سر او بار « 7 » نهال نيزهء عساكر نصرت مأثر تا « 8 » روز فتح گرديده و آوازهء شكست دشمن به اطراف و اكناف عالم رسيده ، حاجى منوچهر خان حقيقت اين فتح مبين را عرضه داشت نموده « 9 » ، مصحوب نجفقلى بيگ غلام خاصّهء شريفه كه در آن روز تردد « 10 » نمايان نموده بود به پايهء سرير خلافت مصير فرستاده رقم اشرف صادر شد كه چون سرخاب « 11 » خان شمخال نيز قدم از دايرهء اطاعت بيرون نهاده ، نيل رسوايى و بدنامى بر جبين خود كشيده او را با ساير رفقا و اقوام به دست آورده داغستان را از لوث وجود ايشان پاك گرداند و مجددا ارقام « 12 » اشرف به اسم امرا و عساكر نصرت مآثر صادر شد كه نزد حاجى منوچهر خان جمعيت نموده ، اثر از آثار آن قوم نابكار نگذارند ، امّا سرخاب « 13 » خان شمخال « 14 » و ساير مردم داغستان كه به قلل جبال تحصن جسته « 15 » بودند « 16 » از خواب غفلت بيدار و از مستى جهالت « 17 » هشيار گشتند ، چه ، ديدند مرغ تدبير را از دام جسته و پشت توانايى درهم شكسته و راه فرار از شش جهت بسته ، دانستند كه در هدم اساس دولت خود كوشيده و طفلانه « 18 » شير مرگ از پستان نادانى دوشيده‌اند . به فحواى ، « 19 » مصراع : « 20 »
« هم در تو گريزم ارگريزم »
هامش
( 1 ) . ده : نيز . ( 2 ) . د ، ده ، مج ، مر : جمعى . ( 3 ) . م : آن مكان . ( 4 ) . ده ، م : تير و تفنگ . ( 5 ) . د : الق . ( 6 ) . مج : - « قيتاق » . د : و شخيص ديگر . ده : قينان . ( 7 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، مج ، مر : - « سر او بار » . ( 8 ) . د ، ده ، ل ، مج ، مر : بارور . ( 9 ) . د : - « نموده » . ( 10 ) . د ، مج : ترددات . ( 11 ) . د ، مج ، مر : سرخاى . ده : سرخان . ( 12 ) . مج : ارقم . ( 13 ) . د ، ده ، مج ، مر : سرخاى . ( 14 ) . د ، ده : - « شمخال » . ( 15 ) . د : + و پشت توانايى درهم . . . ( 16 ) . مج : - « بودند » . ( 17 ) . مج : جهال . ( 18 ) . د ، مج : - « طفلانه » . ( 19 ) . اساس ، مر : به فحوى . ( 20 ) . اساس ، ده ، ل ، م ، مج ، مر : - « مصراع » .