اسناد آن « 1 » موصول و پسنديدهء شخص قبول باشد ، خبرى است كه تراوش خون شرايين دشمنش روايت نمايد ؛ داستانى « 2 » بر « 3 » صفحهء زبان مرقوم تواند شد كه به قلم ، دست و پاى مراكب « 4 » شجعان نگارش يابد و كوكبى « 5 » ابدى الظهور تواند بود كه از آسمان فيروزى تابد .
حكايت فتح ، تصنيفى « 6 » است كه حلقهء معركهء قصهخوانان چون چنبر دفّ لبريز آن ترانه و شعلهء جنگ آتشى كه زبان قصّه طرازان هر زمان در كانون دهان آن را زبانه است ؛ اين آتش است كه هرگز از پاى نمىنشيند و اين شمع فروزان است كه خاموشى نمىبيند ؛ آرى چراغ شهرت به چقماق « 7 » مقارعهء سيوف پردلان روشن مىشود و بوستان نام نيك « 8 » از آب جدول « 9 » تيغ دليران ، گلشن مىگردد . الحمد للّه « 10 » و المنّه كه در عهد سلطنت و زمان خلافت اعليحضرت ظلّ رحمن « 11 » و صاحب قران دوران ، اين گل به نسيم عنايت ازلى هر روز به آيينى تازه خندان و اين كوكب هردم از افقى ديگر تابان مىگردد .
تفصيل اين اجمال آنكه در حينى كه رايات نصرت توامان فيروزى نشان در دار السلطنهء اصفهان نزول اجلال داشت ، حاجى منوچهر خان بيگلربيگى شروان عرض نمود « 12 » كه عباسقلى خان اوسمى حاكم قيتاق و اصل رحمت « 13 » حضرت [ گ 275 ب ] خلاق گشته و الغ « 14 » ولد رستم اوسمى سابق به اتفاق جمعى از ناعاقبت انديشان آن قوم جمعيت و اتفاق « 15 » كرده ، ارتكاب بعضى « 16 » حركات بىادبانه كه زياده از حوصله ايشان است ، كردهاند . فرمان همايون به اسم اللّه ويرديخان سردار لشكر نصرت توامان « 17 » كه در آن اوان به جهت نسق گرجستان كاخت و ساختن قلعه « 18 » در آنجا « 19 » در قراباغ توقف داشت ، صادر شد كه از جملهء
هامش
( 1 ) . د : استادان .
( 2 ) . ده : و آشنايى .
( 3 ) . م : + صحيفهء .
( 4 ) . د ، ده ، مج : موكب .
( 5 ) . د : مركب .
( 6 ) . م : حصنى .
( 7 ) . ل : چخماق .
( 8 ) . م : ناوننگ . ل : نام ننگ .
( 9 ) . د ، مج : صندل .
( 10 ) . د : - « اللّه » .
( 11 ) . م : اللّهى .
( 12 ) . د ، مج : معروض است .
( 13 ) . م : + حق .
( 14 ) . د : الق .
( 15 ) . د : - « و اتفاق » .
( 16 ) . مج : - « بعضى » .
( 17 ) . د ، مج : + مصاحب و قوللر آقاسى به القابه .
( 18 ) . د ، ده ، مج ، مر : قلاع .
( 19 ) . د ، مج : - « در آنجا » .