ديدن سلطنت پناه مومى اليه رفته ، لوازم تفقّد به تقديم رسانيدند و جشن شاهانه « 1 » در « 2 » عمارت مباركهء باغ سعادت ترتيب و گلريزان فرموده ، سلطنت پناه مزبور « 3 » را طلب داشتند .
در آن هنگامهء جشن و سرور نغمهء چنگ و طنبور حلقه در گوش ناهيد مىكشيد « 4 » و آواز « 5 » مطربان خوش الحان مانند صداى آب حيوان به مسامع تشنگان صحبت مىرسيد . دختر رز به شست و شوى غبار كلفت دست از آستين « 6 » مينا برآورد « 7 » و توزوكچى « 8 » صفوف عيش و نشاط يعنى ساغر صهبا به گردش درآمد و بعد از رسيدن دماغ كه « 9 » هنگام آسايش و فراغت « 10 » است ، « 11 » اعليحضرت ظلّ اللّهى « 12 » سوار كميت آسمان جولان گشته متوجّه دولتخانهء همايون گرديدند « 13 » و سلطان بلاغى كه به علت مستى قدرت بر ركوب نداشت در همان مكان توقف نموده و در اوقاتى كه در ركاب نصرت انتساب « 14 » توقف « 15 » داشت « 16 » مكرر به شرف مجالست و بندهگى « 17 » سرافرازى يافتند و چون به مقتضاى عنايتى كه در باب كومك « 18 » سلطان مرادبخش فرموده بودند خاطر همايون [ گ 258 آ ] متوجه سفر هندوستان بود ، سلطان بلاغى را مرخص فرمودند كه روانهء دار السلطنهء قزوين شده « 19 » به تهيهء اسباب خود مشغول باشد كه هرگاه رايات نصرت « 20 » آيات روانهء « 21 » سفر خير اثر گردد ، روانه شده « 22 » در ركاب ظفر انتساب « 23 » بوده باشد . مومى اليه حسب الفرمان واجب الاذعان روانه شده چون به شرحى كه رقم زدهء كلك وقايع رقم گرديد ، به علت گرفتارى سلطان مراد بخش انشاى « 24 » سفر هند « 25 » در عقدهء تعويق افتاد .
هامش
( 1 ) . مر : پادشاهانه .
( 2 ) . م : + باغ .
( 3 ) . مج : مومى اليه .
( 4 ) . م : مىكشد .
( 5 ) . د ، مج : آوازهء .
( 6 ) . اساس ، ل ، م : - « آستين » .
( 7 ) . د : برآورده .
( 8 ) . م : يوزوكچى . د ، ده ، مج ، مر : توزكچى .
( 9 ) . د ، مج : و .
( 10 ) . د : فراغ .
( 11 ) . اساس ، د ، ده ، م ، مر : - « است » .
( 12 ) . د : رحمن . مج : الهى .
( 13 ) . مر : - « گرديدند » .
( 14 ) . مج : + به مقتضاى عنايتى كه در باب . . .
( 15 ) . اساس ، م ، مج : - « توقف » .
( 16 ) . ل : كرد .
( 17 ) . ده : - « بندگى » .
( 18 ) . ده ، م : كمك .
( 19 ) . د ، مج : گشته .
( 20 ) . اساس ، م : - « نصرت » .
( 21 ) . د ، مج : متوجه .
( 22 ) . مج : - « روانه شد » .
( 23 ) . د ، ده ، مج : قرين .
( 24 ) . مر : - « انشاى » .
( 25 ) . مر : هندوستان . د ، ده ، مج : - « هند » .