نظّارگيان [ گ 257 آ ] قصر و ايوانش دفتر شهرت طاق كسرى و خورنق را در آب مىشويند و بناى هرمان را در جنب پابرجايى « 1 » اساس استوارش نقش بر آب مىگويند . از صداى آبشارش چون آب روشن است كه دور گشتن از او بىفرياد و فغان ميسّر نيست و از صفحهء درياچهاش چون آيينه پيداست كه در تماشايش ايستادگى نكردن مقدورنه ، معشوقى است سراپا دلربا ، يا « 2 » پريزادى است بر خلاف طور پريزادان ديگر خودنما ؛ عاشقى است كه با آنكه لب بر آب گذاشته تشنه لب است و مجموعهء حسنى « 3 » است كه هر جزئى « 4 » از اجزايش « 5 » منتخب است . « 6 » شاهدى است كه فروغ حسنش بر چهره به جاى نقاب و زبانش از شرم گفتگو « 7 » آب است . نظّارگيان از اطراف عالم به شتاب « 8 » سيلاب بهارى راه تماشايش « 9 » به سر مىپويند و ساكنان اصفهان گرد كدورت از دل به ديدن زلالش مىشويند . پل قديم را گردكسادى بر جبين نشسته كه به صد زنده « 10 » رود نتوان « 11 » شست و همچشمى در برابرش نايستاده كه وصفش را به داستانها توان گفت . شرح حالش از تقويم پارين « 12 » مىتوان « 13 » خواند و چگونگى اضطرابش را از آيينهء آب مىتوان ديد . اميد كه پيوسته خيرات و مبرّات اين خسروگيتى ستان جارى و ذكر خيرش در اطراف و اكناف عالم سارى باد .
شرح آمدن سلطان بلاغى به دار السلطنهء اصفهان « 14 »
چون خبر فوت « 15 » والى هندوستان و مناقشه و مجادلهء اولاد « 16 » او انتشار يافت « 17 » سلطان بلاغى نوادهء شاه سليم كه بعد از فوت شاه سليم بر تخت سلطنت هندوستان
هامش
( 1 ) . د ، ل ، م : پابرجاى .
( 2 ) . مج : دارباپا .
( 3 ) . م : حسن . د : جشنى .
( 4 ) . مج : جزوى . م : در هر جزئى . ل : حرفى .
( 5 ) . د : اجزاى .
( 6 ) . د : - « است » .
( 7 ) . د ، ده ، مر : گفتگوى .
( 8 ) . م : بسان ل : - « به شتاب » .
( 9 ) . مر : نمايش .
( 10 ) . مج : شهره . د : شهره رو .
( 11 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، مج ، مر : توان .
( 12 ) . م : پارى . ل : پاران .
( 13 ) . م : نمىتوان .
( 14 ) . مج : ذكر آمدن سلطنت پناه سلطان بلاغى نوادهء شاه سليم والى سابق هندوستان از دار السلطنهء قزوين به پايهء سرير عرش نظير خلافت مصير . د : « عنوان » سفيد است .
( 15 ) . مج : + شاه جهان .
( 16 ) . ده : - « اولاد » .
( 17 ) . د ، مج : + سلطنت پناه .