تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
عالميان ظاهر گردد و آن پادشاه والاجاه قدوم كلبعلى سلطان را چون ورود عيد نوروز فيروز « 1 » دانسته ، نهايت توقير و احترام به تقديم رسانيده اسمعيل آقا متفرقه آقاسى را به اتفاق كلبعلى سلطان به درگاه جهان پناه فرستاده بود « 2 » و اسمعيل آقا در اين سال در حينى كه رايات جاه و جلال در دار السلطنه اصفهان نزول اجلال داشت وارد گرديد و كاركنان دولت و الا منزلى شايسته به جهت نزول او تعيين نموده از هر جنسى زياده بر آنچه در حوصلهء آرزو گنجد به جهت اخراجات هر روزهء او مقرر داشتند و امر فرمودند كه نخست ايران مدارى مشاراليه را به ميهمانى « 3 » طلب داشته ، لوازم تفقد و مهربانى به عمل آورد « 4 » و خلع شايسته به ايلچى و رفقا و ساير تبعه و لحقهء او داده ، بعد از آن به شرف پايبوس و بندگى اعليحضرت ظلّ رحمن « 5 » سربلند گردد . نوّاب ايران مدارى به موجب فرموده ، [ گ 251 ب ] ايلچى را با رفقا طلب نموده « 6 » به خلاع فاخره « 7 » مخلّع گردانيدند و بعد از چند روز مجلس پادشاهانه ترتيب يافته « 8 » اصناف بندگان غلامان به زيب و زينت و آيين تمام از مجلس همايون تا در دولتخانهء مباركه بر اطراف ميدان نقش جهان دو رويه صف آرا گشته ، توپچيان و تفنگچيان با كمرهاى زرنگار و آلات و اسباب « 9 » كارزار حلقه زن گرديدند و اسبان « 10 » تازى « 11 » مزيّن « 12 » به زينها و لجامهاى مرصع « 13 » به ياقوت و الماس و « 14 » ساير جواهر « 15 » قيمتى بر دربار اقبال بسته فضاى كرياس « 16 » گردون اساس را رشك نگارستان جنان نمودند و ايلچى را به مجلس همايون طلب داشتند و انواع مطعومات و مشروبات و حلويات كشيده شد . اعليحضرت ظلّ رحمن به زبان الهام ترجمان استفسار احوال پادشاه والاجاه خواندگار « 17 » روم از ايلچى نموده و ايلچى را از كيفيت فصاحت آن سؤال و ملاحظهء
هامش
( 1 ) . اساس ، ل ، م : - « فيروز » . ( 2 ) . د : - « بود » . ( 3 ) . د ، ل : مهمانى . ( 4 ) . مج : + بعد از آن به شرف پاى بوس . . . ( 5 ) . م : آله . ( 6 ) . د : داشته . ( 7 ) . مج : گرانمايه شايسته ايلچى و رفقا را . ده : گرانمايه . ( 8 ) . د ، مج : داده . ( 9 ) . مر : - « و اسباب » . ( 10 ) . م ، مج : اسباب . ( 11 ) . د : - « تازى » . ( 12 ) . م : - « مزين » . ( 13 ) . مج : + به لعل و . ( 14 ) . مج : + زبرجد و مرواريد . ( 15 ) . م : جواهرات . ( 16 ) . اساس : - « كرياس » . ( 17 ) . اساس : خوندگار .