تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
شرف قبول رسيد و در اثناى تصميم اين عزيمت و رسوخ اين نيّت ، باريافتهء محفل « 1 » ضمير اقدس ، رموزدان خاطر مقدس اللّه ويرديخان كه رقم اشرف به آمدن « 2 » او صادر شده « 3 » بود ، وارد گرديد ؛ و از آنجا كه قرار داد خاطر و الا آن بود كه پردگيان استار عفت و پوشيده رويان [ گ 239 آ ] خدر « 4 » عصمت كه در حقيقت مرغان قفس زادهء « 5 » پاس « 6 » شريعت‌اند ، از قيد حصار برآمده بال و پرافشانى نشاط و انبساط توانند نمود ، زبدهء « 7 » مختصان خدمت پيشه و نقاوهء بندگان درست انديشه صفى قلى بيگ ناظر بيوتات مقرر گرديد « 8 » كه به اتفاق جمعى ازمين باشيان و يوزباشيان و تفنگچيان خاصّهء شريفه پيش پيش موكب مسعود رفته اطراف و جوانب را از ذكور و اناث خالى سازند و عاليجاه امير الامراى عظام « 9 » مرتضى قليخان قورچى باشى و بيگلربيگى آذربايجان هنگام سوارى اعليحضرت ظلّ رحمن به همين شيوه پردازد و بعد از آنكه پادشاه فرمانروا « 10 » با پردگيان حرم سرا به منزل رسيده رخت « 11 » آسودگى اندازند . « 12 » بندگان و ملتزمان ركاب سعادت نشان را به روان شدن مرخص سازند « 13 » و بعد از خروج از دار السلطنهء اصفهان « 14 » به فحواى « 15 »
السَّابِقُونَ
« 16 »
السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
، « 17 » نخست عمارت كرسكان از غبار موكب ميمون « 18 » و نزول « 19 » همايون « 20 » چشم روشن شد و چون زياده از يك شب توقف در ظرف حوصلهء او نمىگنجيد ، روز دوّم « 21 » عمارت با سعادت جوجيل « 22 » كه مكان شكار و جاى « 23 » صيدافكنى و پرافشانى جوارح اعجوبه كار است حامل اين دولت و معدن اين سعادت شد دو روز آن مكان ، مقام و منزل
هامش
( 1 ) . م : - « محفل » . ( 2 ) . اساس : « به آمدن » تكرار شده است . ل : به آن موادر . ( 3 ) . م : گرديده . ( 4 ) . مج : صدر . ( 5 ) . د : - « زاده » . ( 6 ) . م : - « پاس » . ( 7 ) . اساس : - « زبده » . ( 8 ) . مر : كردند . ( 9 ) . ده ، مج ، مر : العظام . ( 10 ) . مر : فرمانرواى . ( 11 ) . ل : رخصت . ( 12 ) . م : اندازد . ( 13 ) . اساس : سازد . ( 14 ) . ل : - « اصفهان » . ( 15 ) . اساس ، مر : به فحوى . ( 16 ) . د : و السّابقون . ( 17 ) . قرآن كريم : 56 / 10 ( 18 ) . ل ، مر : همايون . ( 19 ) . مج : - « و نزول » . ( 20 ) . مر : ميمون . ( 21 ) . ل ، م ، مر : دويّم . ( 22 ) . ل ، م : جوچل . مج : جوجبل . ( 23 ) . اساس : - « و جاى » .