تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
روز « 1 » دخول موكب منصور و اعلام به فيروزى مشهور ، اصناف امم و افراد بنى آدم از وضيع و شريف و اكابر و اعالى « 2 » و اقاصى و ادانى ، گروه گروه فراهم و انبوه به استقبال موكب مسعود شتافتند . تشنگان ديدار آفتاب آثار را از چشمهء اميد ، آب حيات « 3 » به جوش آمد و تيره روزان حرمان ، خدمت همايون را چراغ آسمانى يعنى آفتاب نورانى روشن گشت . زمين با وجود چنان خاكمالى كه در روز استقبال ديد « 4 » ، از خوشدلى سر مباهات بر آسمان سوده از خاك برخاست « 5 » و نقش مراد روشنان عالم بالا كه چشم بر كحل الجواهر غبار راه اعليحضرت ظلّ اللّه « 6 » داشتند ، موافق نشست . سرود سرايان و معركه طرازان به شعلهء آواز و نواى زير و بم « 7 » ساز در گرمى هنگامهء نشاط كوشيدند و پيروجوان مانند برگ و شكوفه ، دست و دهان به دعاى دوام دولت گشوده ، بر شاخسار حيات جوشيدند . « 8 » آمد « 9 » كار ساكنان آن ديار به همراهى اعلام نصرت شعار آمد و از دست رفتگى متوطنان اين ملك به اقليم توارى « 10 » عدم رفت . خروشى كه طايران بوستانى را هنگام دميدن صبح صادق سر اهتزاز « 11 » آرد « 12 » عموم خلايق را از خواب خمول بيدار ساخت و انتعاش و شكفتگى كه هنگام رسيدن « 13 » نوبهار ، « 14 » ازهار را از جامهء خضرايى مادرزاد بيرون آورد [ و ] دلهاى صاحبدلان را مانند اوراق گل از سينه بيرون انداخت ، به سعادت در باغ مباركهء قوشخانه نزول [ گ 236 ب ] فرموده ، « 15 » هنگام عصر به تماشاى چراغان ، خانهء زين را رشك فرماى بيت الشرف خورشيد « 16 » ساختند « 17 » و بعد از ورود ، چشم چراغان چون چراغ « 18 » چشم مردم اصفهان روشن گرديد و از برافروختن چراغها ، هنگامهء عيش و نشاط گرم شد . ساغرهاى پرمى « 19 » از رشك هم چشمى ، اشك از ديدهء شمعها روان مىساختند و دلهاى « 20 » تشنه لبان
هامش
( 1 ) . د : - « روز » . ( 2 ) . م : اهالى . ( 3 ) . مج : حيوات . ( 4 ) . د : - « ديد » . ( 5 ) . د ، ل : برخواست . ( 6 ) . د ، مج : آله . ( 7 ) . م : بم و زير . ( 8 ) . ل : خوشيدند . ( 9 ) . د : - « آمد » . ( 10 ) . د ، ل ، م ، مج : نوازى . ( 11 ) . مج : در اهتزاز و . ( 12 ) . مج : - آرد . ( 13 ) . م : - « رسيدن » . ( 14 ) . م : بهار . ( 15 ) . د ، ل ، م ، مج : نموده . ( 16 ) . اساس : - « خورشيد » . ( 17 ) . ل : كردند . ( 18 ) . م : چراغان . ( 19 ) . اساس : مى پر . ( 20 ) . د : لبهاى .