افروخته گردد ، رفته رفته جمعيت خان افزون و احوال لران زبون مىگردد تا به تكليف التيام و ازدحام ، عزيمت خان بر تعاقب لران قرار گرفته ، جمعى از ملازمان را به انسداد « 1 » طرق و منافذ خروج « 2 » ايشان يقين نموده ، خود بر جناح استعجال روانه مىشود .
طهماسب و رفقا را به سبب بستن راه ، دست از چارهء انديشه كوتاه شده « 3 » ، لاعلاج نزد شيخ على خان زنگنه حاكم كلهر « 4 » پناه مىبرند . بعد از وقوع اين امر به شرحى كه سابقا « 5 » مجملا پيرايهء بيان پوشيد ، شيخ على خان و منوچهر خان شرح حال آن بخت « 6 » برگشتگان را به تفصيل معروض باريافتگان سرادقات « 7 » [ گ 235 ب ] جاه و جلال گردانيدند و فرمان و الا نفاذ يافت كه وجوه و اعيان لران را « 8 » شيخ على خان به درگاه جهان پناه فرستاده ، منوچهر خان نيز شخصى امين « 9 » از جانب خود تعيين نمايد كه ديوانيان عظام به حقيقت احوال و اطوار « 10 » طرفين رسيده احقاق حق نمايند . شيخ على خان ، منصور و زال و جمعى از سرگشتگان باديهء ضلال را به « 11 » درگاه جهان پناه فرستاده در دار المؤمنين قم جناب ايران مدارى حسب الامر الاعلى « 12 » به اتفاق امراى عظام اجلاس نموده به حقيقت رسيدند بى گناهى منوچهر خان و خبث طينت ايشان ظاهر گشت و آن گروه را در قيد حبس درآورده ، فرمان « 13 » يافت كه نزد حاكم ايشان برند و اين قسم آتش فتنه و شورشى كه به سبب خاروخس خيالات فاسدهء ناعاقبت انديشان زبانه « 14 » كشيده بود ، به زلال الطاف الهى بىآنكه آب سيوف از جداول نيام جارى گردد اطفا پذيرفت .
روانه شدن رايات « 15 » نصرت آيات به دار السلطنه اصفهان « 16 »
چون خاطر ملكوت ناظر « 17 » دقيقه شناس و ضمير منير « 18 » خورشيد اساس از رهگذر
هامش
( 1 ) . مج : انداد .
( 2 ) . م : - « خروج » .
( 3 ) . م : شد .
( 4 ) . ل : گلچهر .
( 5 ) . د ، مج : سابق .
( 6 ) . مر : بدبخت .
( 7 ) . اساس : سرادق .
( 8 ) . مج : + و منصور و زال و جمعى از سرگشتگان . . .
( 9 ) . م ، مر : امينى . ل : اجنبى .
( 10 ) . د : اطوار و احوال . مر : - « و اطوار » .
( 11 ) . مج : ظلال را شيخ على خان به . . .
( 12 ) . ل ، م ، مج : اعلى .
( 13 ) . د : + همايون نفاذ . ل : + نفاذ .
( 14 ) . م : زبان .
( 15 ) . ل : آيات .
( 16 ) . د ، مج : « عنوان » سفيد است .
( 17 ) . د ، ده ، ل ، مج ، م : خاطر خطير .
( 18 ) . اساس ، م : - « منير » .