وسيع الارجاى كن فكان مانند نوش و نيش و ماه « 1 » و پروين توأم رشته و شادى هريك از افراد انسان با اندوه ديگرى مقابل نشسته است . در سنهء سابقه « 2 » به شرحى كه سمت نگارش يافت ايالت و حكومت « 3 » محال جنّت نشان لرستان كه بهشتى است مشحون به عفاريت جموح « 4 » و بساطى است به آراستگى صحن آسمان خضرايى « 5 » پر از سوهان روح ، به منوچهر خان لر ولد حسين خان تفويض يافت و جمعى از صاحبان اختيار آن ملك كه در ايّام حكومت و « 6 » ايالت « 7 » على قليخان حاكم سابق « 8 » به سبب ارخاى « 9 » عنان و مداراى زياده از حدّ با ايشان به فحواى : « 10 » نظم « 11 »
با بدان نيكى بدى بار آورد اى هوشيار * آب حيوان در مزاج مار گردد زهرمار
كوس نحن و لا غير « 12 » زده « 13 » خان را از جملهء چاكران خود مىشمردند . ضوابط و روابط و قواعد و معاقد خان لاحق را زندانى بزرگ و عقابى سترگ دانسته با آنكه در آن اوقات چون تاب رشتههاى « 14 » مختلف هريك به راهى « 15 » مىرفتند مانند رشتههايى « 16 » كه بعد از تافتن پيرايهء « 17 » اتحاد مىپوشند با هم يكى گشته به طراحى باغچهء فساد و آبيارى نهال بغى و عناد اشتغال نمودند و مدتى كوس رسوايى و بدنامى خود را در پرده نواخته ، بعضى از بدباطنان را نهان « 18 » با خود همداستان ساختند و بعد از آنكه به اعتقاد ناقص خود مادهء سودا در ديگ دماغ پخته ، آن كار را به كام و آن مقدمه را به سرانجام تصور نمودند . حيلههاى شاخ بر شاخ ايشان گل كرده ، طبل پنهانى ، صداى « 19 » پيدايى برآورد . طهماسب عم خان « 20 » به اتفاق شاهباز و منصور ولد « 21 » قباد برادرزادهء خود و ابدال برادر خان و زال ولد پهلوان زال و ساير
هامش
( 1 ) . د ، مج : مانند پيش و . ل ، مر : مانند پيش .
( 2 ) . م : سابق . مر : سالفه .
( 3 ) . مج : - « و حكومت » .
( 4 ) . اساس ، ده : جموع .
( 5 ) . د ، ل ، م : خضراى .
( 6 ) . د : - « حكومت و » .
( 7 ) . اساس ، مر : - « حكومت و ايالت » .
( 8 ) . مج : - « حاكم سابق » .
( 9 ) . اساس ، ده : ارضاى .
( 10 ) . اساس ، مر : به فحوى .
( 11 ) . اساس ، ل : - « نظم » . د ، م : بيت .
( 12 ) . ل : لاغيرى .
( 13 ) . د : زند و .
( 14 ) . ل : اشتهاى .
( 15 ) . مج : راى .
( 16 ) . ل : رشتههاى .
( 17 ) . مج : - « پيرايه » .
( 18 ) . م : در نهان . د : - « نهان » .
( 19 ) . د : صدايى .
( 20 ) . د ، ل ، م ، مج : - « خان » .
( 21 ) . مر : و للهء .