خلايق نوشد « 1 » و مرآت « 2 » ديدن « 3 » كارها ، جلايى « 4 » ديگر يافت و خدمت نظارت به صفى قلى بيگ يساول صحبت غلام خاصّهء شريفه مفوض گرديد و هم در اين اوان على قلى خان سپهسالار و ساير امرا و غيرهم [ گ 227 ب ] كه از قندهار مراجعت نموده بودند « 5 » به زمين بوس بندگى سرافراز گرديدند و به انعامات و احسانات و خدمات سرافرازى يافتند و چون خسرو خان ، بيگلربيگى شروان در اين اوان امتثال دعوت ارجعى « 6 » نموده بود ، بختان بيگ « 7 » به ازاى خدمات ، به بيگلربيگىگرى شروان ممتاز « 8 » گرديد و چون هواى « 9 » مازندران از منهج اعتدال عدول نموده روى به گرمى نهاده بود ، رايات جهان بانى « 10 » به قصد دار السلطنهء قزوين در حركت آمده و چون ايلچيان پادشاه اروس « 11 » نيز در اين اوقات به پايهء تخت سلطنت آمده بودند ، بعد از آنكه تحف و هدايا و پيشكشهاى ايشان به نظر كيميا اثر رسيد ، ايشان را نيز « 12 » روانهء دار السلطنهء مزبور « 13 » گردانيدند .
شرح روانه شدن رايات نصرت آيات از مازندران بهشت نشان به خطّهء بى قرين دار السلطنهء قزوين « 14 »
چون از تاريخى كه نهضت همايون به قصد تسخير « 15 » دار القرار قندهار واقع شده عرض سپاه نصرت پناه « 16 » و لشكر قيامت اثر ديده « 17 » نشده « 18 » بود و تنقيح و تشخيص آن بر ذمّت همّت ملك پيرا از فرايض و لوازم مىنمود ، اين امر اهم « 19 » و مطلب اتم در دار السلطنهء قزوين كه وسط ممالك محروسه است و به وفور « 20 » اجناس و ارزانى « 21 »
هامش
( 1 ) . م ، د : پوشيد . اساس ، ل ، پوشد .
( 2 ) . د : - « و مرآت » .
( 3 ) . د : ديدهء .
( 4 ) . م ، مج ، د : جلاى .
( 5 ) . مج : - « بودند » .
( 6 ) . ده : از جمعى .
( 7 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : خان . ل ، در حاشيه صفحه آمده است : « اسم بختان خان تغيير فرموده ، مسمى به مهرقلى خان گشت » .
( 8 ) . مج : + و موسوم به مهرقليخان .
( 9 ) . ل ، ده : هواهاى .
( 10 ) . د : جهانگشاى .
( 11 ) . مج : روس .
( 12 ) . م : - « نيز » .
( 13 ) . م ، مج : قزوين .
( 14 ) . مج : عنوان سفيد است .
( 15 ) . م : - « تسخير » .
( 16 ) . مر : - « پناه » .
( 17 ) . ل : - « ديده » .
( 18 ) . مج : - نشده .
( 19 ) . مج : امم .
( 20 ) . مج : و وفور .
( 21 ) . د : و فراوانى .