و مقرر داشتند كه دليران « 1 » كارآزما و نهنگان لجهء هيجا ، لباس رزم پوشيده ، صفوف آراسته ، به ترتيب و آيينى كه در روز جنگ مرعى و منظور است ، در ركاب ظفر انتساب روانه شوند و آن قايد عنان « 2 » اقبال و پيشرو جنود سعادت و اجلال ، « 3 » خود نيز « 4 » لباس رزم در بر كرده ، مهياى كارزار گرديدند .
نظم « 5 »
چه گويم از آن خسرو شيرگير * كه باشد برش شير ، « 6 » روباه پير
ز تيرش مشبك دل دشمنان * كمانش به پرزورى « 7 » آسمان
شود چرم « 8 » گاو زمين چاكچاك * اگر سايهء تيغش افتد به خاك
كشد شعله « 9 » در رزم چون تيغ او * شود آب ، دل در بر « 10 » كينه جو
به افشاندن آن شاه « 11 » والاتبار * نمايد تهى سنگ را از شرار
گذارد اگر بر سر سايه پاى * نجنباندش مهر تابان ز جاى
چو بردارد از جاى گرز گران * به دستش بود گردش آسمان
هامش
( 1 ) . ل : هژبران .
( 2 ) . م : قاعده .
( 3 ) . د : - « و اجلال » .
( 4 ) . م ، ل : - « نيز » .
( 5 ) . م : ايضا . ل : - « نظم » . د : بيت .
( 6 ) . د : شيرو .
( 7 ) . مج : پيروزى .
( 8 ) . م ، ل : جرم .
( 9 ) . ل : - « شعله » .
( 10 ) . مج : آن در بر دل .
( 11 ) . مج : بال .