به اتفاق محمّد سلطان چگنى حاكم سبزوار « 1 » و اسفراين و حسن سلطان توكلى حاكم جام و روشن سلطان مكرى « 2 » حاكم جهان ارغيان « 3 » و جمعى از يوزباشيان ، قورچيان و غلامان و تفنگچيان و ميران احشامات كه دولتخواهى نموده ، به درگاه جهان پناه آمده بودند ، به محاصرهء زمين داور مأمور فرمودند و ايالت پناه مزبور بيشتر از نهضت موكب مسعود به اتفاق جماعت مزبور « 4 » روانه گرديد و رايات نصرت آيات « 5 » نيز با كل عساكر ظفر توأمان متعاقب محراب خان و سارو خان « 6 » روانه « 7 » شد . در اثناى راه عريضهء محراب خان به درگاه جهان پناه رسيد كه مستحفظان قلاع دلآرام و دلخك و كرشك از اصغاى آوازهء « 8 » ورود « 9 » موكب مسعود و استماع توجه وفود محمود ، « 10 » قلاع مزبوره را بى تجشم « 11 » محاصره و ارتكاب محاربه تسليم نموده ، سالك مسالك « 12 » طريق اطاعت « 13 » و انقياد گرديدند و ساير قلاع جزئيه كه در هريك از بلوكات اين محال بود ، به تصرف اولياى دولت روزافزون ابد مقرون درآمد . اگر امر اشرف صادر گردد ، عنان يكران عزيمت به صوب قلعهء « 14 » بست مصروف دارد . در باب روانه شدن محراب خان و محصور ساختن بست رقم اشرف صادر گرديد و در حينى كه كرشك ، مضرب سرادقات جاه و جلال شد ، « 15 » منوچهر بيگ ، يوزباشى غلامان خاصّهء شريفه برادر محراب خان كه قلعهء مزبور به مقاليد [ گ 199 آ ] حسن گفتار و كردار او مفتوح شده « 16 » بود ، اسمعيل خان كوتوال قلعهء مزبور را به نظر كيميا اثر رسانيد و اعليحضرت ظلّ رحمن به عين عنايت و التفات « 17 » در حال ايشان نگريسته ، « 18 » به ازاى اخلاص كيشى و اطاعت انديشى كه از ايشان به ظهور رسيده « 19 » بود ، مشمول عنايات خسروانه فرمودند و بلاتوقف و تأخير متوجه قندهار گرديدند
هامش
( 1 ) . مج : سبزهوار .
( 2 ) . اساس : مكرى . د : لنكرى .
( 3 ) . د : - « حاكم جهان ارغيان » . ده : از اعيان .
( 4 ) . م : مذكوره . مج : مزبوره .
( 5 ) . ده : - « نصرت آيات » .
( 6 ) . م : - « سارو خان » .
( 7 ) . مر : روان .
( 8 ) . مر : - « آوازه » .
( 9 ) . مج : + سعادت .
( 10 ) . مج : - « و استماع توجه وفود محمود » .
( 11 ) . مج : تحشم .
( 12 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : - « مسالك » .
( 13 ) . مج : - « اطاعت » .
( 14 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « قلعه » .
( 15 ) . مج ، د : گرديد .
( 16 ) . د : - « شده » .
( 17 ) . م ، ل : التفات و عنايت .
( 18 ) . م : بگريسته .
( 19 ) . م : آمده .