تنسيق الكاى مزبور محل به محل تعيين نموده و رؤس آن گردن كشان « 1 » نيز عنقريب متعاقب عرايض ، به نظر كيميا اثر مىرسد .
از رسيدن اين خبر مسرت اثر كه از متمنيّات « 2 » حصول مرام بود ، گلهاى خوشدلى و انبساط ، شكفتن گرفت و عنادل قلوب منسوبان اين دولت و الا بر شاخسار شكفتگى و انتعاش نغمهسرا « 3 » گرديد . اعليحضرت ظلّ اللّهى « 4 » اين مژدهء فرخنده را انوار « 5 » اثمار مطلب دانسته ، از راه گرماب « 6 » و سياه كوه متوجه خوار ورامين گرديدند « 7 » و به جهت وفور صيد و شكار و ملاحظهء اسبان صرصر تك آهو شعار كه در مراتع آن محال ييلامشى « 8 » مىنمايند و آسودگى مراكب « 9 » سپاه نصرت دستگاه « 10 » الكاى مزبور را بيست روز مضرب سرادقات وافر السعادات فرمودند و در ايام توقف « 11 » هر روز به قصد شكار سوار شده ، داد عيش « 12 » و خوشدلى مىدادند و در عرض « 13 » ايامى كه محال مزبور مضرب خيام سعادت و « 14 » اقبال بود ، خسرو سلطان و باباحاجى سلطان و ساير ريش سفيدان ايل تركمان كه در الكاى بلخ به سر مىبردند و در حين انقلاب تركستان و آمدن ندر محمد خان به درگاه گردون توأمان « 15 » به الكاى خراسان آمده بودند ، به شرف تلثيم « 16 » بساط عزت و تقبيل آستان سلطنت سرافرازى يافته ، مورد الطاف و اعطاف شاهانه گرديدند و در همين ايام مهدى خواجه ، ايلچى ندر محمد خان كه به نيروى احراز سعادت خدمت اين آستان به عمر دوبارهء سلطنت « 17 » تركستان متمتع گرديده بود و ايلچى ابو الغازى خان ، والى اورگنج كه او نيز چندى در درگاه فلك پيشگاه به سر برده ، در سلك راتبه « 18 » خواران خوان « 19 » نوال ، « 20 » انتظام داشت و بعد از فوت اسفنديار خان [ گ 191 ب ] برادر كلان
هامش
( 1 ) . م ، ل : + ربقهء اطاعت . مر : + را .
( 2 ) . م ، مج ، ل ، كه از بينّات . مر : كه مبينات . ده : كه از متبينّات .
( 3 ) . م : - « سرا » .
( 4 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 5 ) . ل : نوادر .
( 6 ) . ده : كرماب .
( 7 ) . م ، ل ، د : خار گرديدند . مج ، ده : خوار گرديدند .
( 8 ) . م : قشلامشى . ده : بيلامش .
( 9 ) . اساس : موكب .
( 10 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : آثار .
( 11 ) . مج : + مزبور .
( 12 ) . م ، ل : - سرانجام اسباب .
( 13 ) . م ، ل ، د ، ده : - « در عرض » .
( 14 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : + « سعادت و » .
( 15 ) . م : بارگاه .
( 16 ) . ل : تبشيم .
( 17 ) . اساس : - « سلطنت » .
( 18 ) . د : رتبه .
( 19 ) . م ، مج ، ل ، د : - « خوان » .
( 20 ) . مج : ديوان .