تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ميهمانى « 1 » مشاراليه ، مرتضى قلى خان ايشيك آقاسى باشى و ديوان بيگى لوازم ضيافت به تقديم رسانيدند « 2 » و بعد از وقوع امور مزبوره « 3 » مومى اليه را به انعامات و خلاع فاخره سرافراز فرموده ، جواب نامه مشتمل بر استحكام مبانى صلح قلمى نموده ، ايلچى مزبور را رخصت انصراف ارزانى داشتند . ايلچيان پادشاه والاجاه اروس را نيز كه « 4 » در اين سال به جهت مبارك باد جلوس همايون به درگاه جهان پناه آمده بودند ، به نوازشات شاهانه ممتاز ساخته ، آقا حسن چنكرودى « 5 » را به مرافقت مومى اليهما به رسم ايلچىگرى روانه فرمودند .

شرح معزول شدن حيدر بيگ ايوا [ و ] غلى « 6 » ايشيك آقاسى باشى حرم عليّهء عاليه « 7 »

چون مبدع اشياء و خالق ما يشآء كه مشاطّهء چهرهء عرايس صنايع و زيورپوش شاهدان بدايع است ، رنگ آميز پيكر انسان را از لعلى آتش و لاجورد ، آب و سفيدآب هوا و مداد خاك نموده ، هر لحظه از تقاضاى الوان مزبور طبيعت را رنگى و هر نفس نفس بهيمى را نيرنگى « 8 » حاصل مىگردد . اگر عنصر آتش « 9 » ساير عناصر را مقهور و مغلوب « 10 » گرداند ، انسان را ميل سركشى و جبارى در خاطر قرار گيرد و اگر جزء « 11 » هوايى غالب افتد ، « 12 » چراغ اهليت « 13 » و بردبارى به چيره « 14 » دستى صرصر بادپيمايى انطفا « 15 » پذيرد و اگر ميل طبع به جانب آب يا خاك « 16 » گرايد ، متحلّى به حليهء بردبارى و افتادگى شود و از آنجا كه اعتبار و اقتدار نشأة « 17 » صورى [ گ 173 آ ] دامن زن آتش امتياز مىباشد ، هريك از باريافتگان محفل عزت را همت مصروف بر آن است كه مانند آتش آنچه به دست اندازد ، « 18 » هم كسوت خود سازد و پيوسته در هر امرى همگنان را تابع راى و رويّت خود گرداند .
هامش
( 1 ) . م ، ده : مهمانى . ( 2 ) . ده : رسانيد . ( 3 ) . مج : مزبور . ( 4 ) . ده : را كه نيز . ( 5 ) . م ، مج : چپكرودى . مر : جنكرودى . ده : جنگرودى . ( 6 ) . اساس : ايوغلى . د : ايواداغلى . ( 7 ) . ل : العاليه . ( 8 ) . اساس ، ل ، م ، مج ، مر : نيرنگ . ( 9 ) . م ، ل : آتشى . ( 10 ) . م : مقلوب و مقهور . د : - « مغلوب و » . ( 11 ) . م : جزو . ( 12 ) . د : گردد . ( 13 ) . مج : - « اهليت » . ( 14 ) . مج : خيره . ( 15 ) . مج ، ل ، ده : انطفى . ( 16 ) . م ، ل : آب و خاك ؛ اساس ، د ، مر : آب با خاك . ( 17 ) . اساس ، ل ، د : نشاء . ( 18 ) . ده : دست انداز و .