بزرگ « 1 » است ، به عزم استقبال پادشاه مزبور ، ديدهء ركاب را به نور اقدام ، « 2 » بينايى « 3 » بخشيدند . « 4 » مركبان صرصر شعار « 5 » موكب همايون ، چون باد بهارى « 6 » در حركت آمدند و غنچههاى پرچم ، « 7 » اعلام شكفتن آغاز نهادند و با آنكه « 8 » اعليحضرت « 9 » خديو زمان با مخصوصان و ملتزمان بساط عزّت در مقرّ « 10 » سلطنت نزول اجلال داشتند ، از كثرت سپاه ديدهء روزگار حيران و رنگ از چهرهء شمارگريزان گرديد .
در حوالى بيدستان من اعمال دار السلطنهء قزوين امام قلى خان را سعادت دريافت خدمت اشرف روزى شد و به خلعت و نوازشات شاهانه سر افتخار به كيوان رسانيد و مقارن آن حال از اسب فرود آمده اعليحضرت « 11 » ظلّ اللّهى « 12 » نيز پياده شده ، با يكديگر معانقه نمودند .
آن پادشاه صاحب دريافت به ديدهء ادراك ملاحظهء شأن و شوكت و عظمت و جلال و « 13 » بزرگى آن مشرق انوار برترى و ينبوع زلال سرورى نموده ، « 14 » قرين حيرت بىاندازه مىگرديد و چون چشم آن كار ديدهء امور سلطنت در ايّام بينش « 15 » هيچ وقت اين چنين امرى نديده بود و در حين فقدان بينايى توفيق ادراك « 16 » اين قسم عطيه يافت ، به فحواى مصراع : « 17 »
« زهى مراتب خوابى كه به ز بيدارى است » .
شكر موهبت ايزدى به تقديم مىرسانيد و با آنكه يك قرن بر سرير سلطنت متمكّن بوده ، اقتدار ذو القرنين را به نظر نمى « 18 » آورد و به تحريك عواصف حوادث از جا نمىرفت ، از صدمهء « 19 » شكوه آن دست پرورد [ ه ] رحمت يزدان چون باز وحشى چشم « 20 » دوخته ، از صداى طپش دل شرح اضطراب خاطر مىنمود . چون از طرفين لوازم رسوم « 21 » و آداب به فعل آمد ، سوار دولت و اقبال عنان بر عنان و ركاب بر
هامش
( 1 ) . م : بزرگ و خرد . ل : بزرگ و خورد . د : خورد و بزرگ .
( 2 ) . ل : قدوم .
( 3 ) . مج : ضيا .
( 4 ) . مج : بخشيد .
( 5 ) . د : تك .
( 6 ) . مر : از اينجا تا « تبارك اللّه از اين . . . » ص 83 جاافتادگى دارد .
( 7 ) . مج : پرخم .
( 8 ) . د : با آنچه .
( 9 ) . مج : اعلاحضرت .
( 10 ) . مج : معبر .
( 11 ) . مج : اعلاحضرت .
( 12 ) . م ، مج ، د : ظلّ الهى .
( 13 ) . مج ، د : اجلال و . ده : جلال .
( 14 ) . مج : - « نموده » .
( 15 ) . م : پيش به .
( 16 ) . اساس : - « ادراك » .
( 17 ) . م : ع . ل ، ده : - « مصراع » .
( 18 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : درنمى
( 19 ) . د : از صدر .
( 20 ) . م : - « چشم » .
( 21 ) . م : - « رسوم » .