كشان « 1 » به آن آستان عرش نشان مىبردند . « 2 » بعد از استفاضهء فيوضات آن مقام عرش نظام ، « 3 » روانهء پايهء سرير خلافت مصير گرديد .
رستم خان سپهسالار كه با بيگلربيگيان و امراى عظام « 4 » در خراسان بودند ، « 5 » به استقبال آن خان عالى شأن « 6 » در حركت آمدند . روى زمين از نشان سمّ مركبان ، زره پوش گرديد و نسيم را از ازدحام و كثرت خلايق ضيق النفس [ امتداد ] حاصل شد . طول زمان را از عرض آن لشكر رشتهء امتداد كوتاه و ديدهء دوربين « 7 » آفتاب از سواد آن سپاه سياه گشت . گذشتن روز از آن تنگنا به نوعى دشوار شد كه بعد از غروب خورشيد ، روشنايى بر جاى بود و تراكم غبار به جايى رسيد كه از آمد و رفت « 8 » انفاس بر سطح هوا ، جادهها مىنمود .
نظم « 9 »
اگر سيماب باريدى چو باران * بماندى بر سنان « 10 » نيزه داران
چنان از جوش لشكر قحط جا بود * كه نعش « 11 » سايه بر دوش هوا بود
اسبان تازى را كه وسعت گردون « 12 » از شوخى رفتار ، مانند چشمخانه بر نگاه « 13 » تنگ بود ، به مثابهء دل عشّاق بر يك مكان جولان واقع مىشد . از صفوف آراسته ، خيابانها كه مبدأ و منتهاى آن نمودار ازل و ابد تواند بود ، به هم رسيد . نفير كرنا و خروش كوس چون امواج دريا از آن معركهء قيامت اثر راه بيرون « 14 » شد ، نمىيافت . از تنگ ورزى « 15 » سوار و پياده اسم را جاى صدق بر مسمّى نمانده بود . طيور در فضاى « 16 » هواى آن صحرا از تراكم غبار چون تير در تركش « 17 » با بال گشوده ، بر يك مقام آرام داشتند . اعدا را دل « 18 » نگران و خاطر پريشان بود كه اگر كار سپاه
هامش
( 1 ) . اساس ، د ، ل ، م ، مر : - « كشان » .
( 2 ) . د : آورند .
( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مينونظام .
( 4 ) . اساس : امرا و عظام .
( 5 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : بود .
( 6 ) . ده : + شتافتند .
( 7 ) . ل : كاربين ( ؟ )
( 8 ) . د : و شد .
( 9 ) . م ، مر ، ده : مثنوى . مج ، ل ، د : - « نظم » .
( 10 ) . اساس : سنين .
( 11 ) . مج : نقش . م ، ل : نفس .
( 12 ) . ده : گردان .
( 13 ) . د : به نگاه .
( 14 ) . اساس : برون .
( 15 ) . م : تنگورزى . مج : تنگدرزى . ل : تنگدوزى . د : تنگ ورتهى .
( 16 ) . ل : فزاى
( 17 ) . مج : تير تركش .
( 18 ) . د : اول .