تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
كشان « 1 » به آن آستان عرش نشان مىبردند . « 2 » بعد از استفاضهء فيوضات آن مقام عرش نظام ، « 3 » روانهء پايهء سرير خلافت مصير گرديد . رستم خان سپهسالار كه با بيگلربيگيان و امراى عظام « 4 » در خراسان بودند ، « 5 » به استقبال آن خان عالى شأن « 6 » در حركت آمدند . روى زمين از نشان سمّ مركبان ، زره پوش گرديد و نسيم را از ازدحام و كثرت خلايق ضيق النفس [ امتداد ] حاصل شد . طول زمان را از عرض آن لشكر رشتهء امتداد كوتاه و ديدهء دوربين « 7 » آفتاب از سواد آن سپاه سياه گشت . گذشتن روز از آن تنگنا به نوعى دشوار شد كه بعد از غروب خورشيد ، روشنايى بر جاى بود و تراكم غبار به جايى رسيد كه از آمد و رفت « 8 » انفاس بر سطح هوا ، جاده‌ها مىنمود . نظم « 9 »
اگر سيماب باريدى چو باران * بماندى بر سنان « 10 » نيزه داران چنان از جوش لشكر قحط جا بود * كه نعش « 11 » سايه بر دوش هوا بود
اسبان تازى را كه وسعت گردون « 12 » از شوخى رفتار ، مانند چشمخانه بر نگاه « 13 » تنگ بود ، به مثابهء دل عشّاق بر يك مكان جولان واقع مىشد . از صفوف آراسته ، خيابانها كه مبدأ و منتهاى آن نمودار ازل و ابد تواند بود ، به هم رسيد . نفير كرنا و خروش كوس چون امواج دريا از آن معركهء قيامت اثر راه بيرون « 14 » شد ، نمىيافت . از تنگ ورزى « 15 » سوار و پياده اسم را جاى صدق بر مسمّى نمانده بود . طيور در فضاى « 16 » هواى آن صحرا از تراكم غبار چون تير در تركش « 17 » با بال گشوده ، بر يك مقام آرام داشتند . اعدا را دل « 18 » نگران و خاطر پريشان بود كه اگر كار سپاه
هامش
( 1 ) . اساس ، د ، ل ، م ، مر : - « كشان » . ( 2 ) . د : آورند . ( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مينونظام . ( 4 ) . اساس : امرا و عظام . ( 5 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : بود . ( 6 ) . ده : + شتافتند . ( 7 ) . ل : كاربين ( ؟ ) ( 8 ) . د : و شد . ( 9 ) . م ، مر ، ده : مثنوى . مج ، ل ، د : - « نظم » . ( 10 ) . اساس : سنين . ( 11 ) . مج : نقش . م ، ل : نفس . ( 12 ) . ده : گردان . ( 13 ) . د : به نگاه . ( 14 ) . اساس : برون . ( 15 ) . م : تنگورزى . مج : تنگدرزى . ل : تنگدوزى . د : تنگ ورته‌ى . ( 16 ) . ل : فزاى ( 17 ) . مج : تير تركش . ( 18 ) . د : اول .