آمدن « 1 » سلطنت پناه امام قليخان « 2 » به درگاه جهان پناه « 3 » و كيفيت ورود و احترام يافتن و روانه شدن به مكّهء معظّمه ، زادها اللّه « 4 » شرفا و تعظيما « 5 »
نقش بندان نسج « 6 » بينش « 7 » فريب كارگاه امكان ايزدى « 8 » پردهء غيب را به تصاوير دلپذير آراستهاند و خلوتيان اين را ، به زينت هر هفت پيراسته ؛ در هنگامى « 9 » كه عروس ملك به عقد دوام صاحب شوكتى درمىآيد « 10 » مانند بزم آرايان محافل عيش و نشاط اين نقوش دلفريب و لعبتان قدسىنژاد را كه ديدهء « 11 » دوربينان از استقصاى « 12 » كماهى آن به كوتاهى و نارسايى اعتراف دارد به « 13 » محفل ظهور جلوهگر مىسازند و حجلهء گردون را از جلوهء آن دوشيزگان حجب غيب ، رشك نگارستان و انموذج روضات جنان به رونمايى « 14 » اين حورىنژادان ، « 15 » از يكجهتان اخلاص آيين كه [ گ 162 آ ] محرم تماشاى اين بزم دل فريباند آرام دل خواهش قرين مىنمايند و از اعادى نفاقآيين روشنايى ديدهء جهانبين مىستانند .
چنانچه « 16 » عنبرآگين « 17 » ساختن هواى « 18 » ارديبهشت لازم شكفتن ازاهير بستانى « 19 » است اعتدال بخشى « 20 » مزاج فاسد ايّام خاصيت شميم انوار صاحبقرانى است بدان « 21 » طريق كه اشراق « 22 » لازم آفتاب است . هر امرى از امور غريبه منتج اثرى از آثار عظيمه مىباشد . طلوع مهر منير را علامتى روشن است كه صبح صادق را به اخبار آن روسفيد دارد و آمدن بهار را علامتى كه سنبل را موى كشان از خلوت كون « 23 » به پيشگاه ظهور مىآورد . « 24 » دهقان نخست زمين چمن « 25 » را مستعد شكفانيدن نموده ،
هامش
( 1 ) . مج : شرح آمدن .
( 2 ) . مج : + والى تركستان .
( 3 ) . مج : + ظلّ آله و اعزاز و احترام . م ، ل ، د ، ده : و اعزاز و احترام .
( 4 ) . اساس ، د ، ده ، م ، مر ، ج : - اللّه .
( 5 ) . م ، مج : - « زادها شرفا و تعظيما » . د : - « و تعظيما » .
( 6 ) . م ، مر ، ل ، ده : نسيج . د : بسيج آفرينش .
( 7 ) . م ، ل ، د : - « بينش » .
( 8 ) . م ، مر ، د ، ده : آن روى .
( 9 ) . م : خلوتيان اين سراپرده در اين وقت .
( 10 ) . مج : مىآمد .
( 11 ) . د : - « ديده » .
( 12 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د : - استقصاى .
( 13 ) . م : دارند در ؛ ل : دارد و از .
( 14 ) . ل ، د ، ده : به رونماى .
( 15 ) . اساس ، ده : حورنژادان .
( 16 ) . ل : چنان كه .
( 17 ) . مج ، مر ، ل : عبيرآگين .
( 18 ) . مر : - « هواى » .
( 19 ) . م : بهارى .
( 20 ) . ل : بخش .
( 21 ) . ل : بدين .
( 22 ) . د : استراق .
( 23 ) . م ، د ، ل ، مكون . مج ، ده : كمون .
( 24 ) . مج ، ده : مىآرد .
( 25 ) . م : - « زمين چمن » . ل : زمين را .