مهبط غضب و سخط .
عالم عالم سپاه و جهان جهان لشكر از خراسان « 1 » آمده انتظار ورود اعلام نصرت فرجام داشتند تا « 2 » مصلحت سنج « 3 » نظام كل در بلدهء كاشان عنان عزيمت آن خاقان رضوان مكان « 4 » عدالت توأمان « 5 » را به تسخير ولايت بقاى جاويدان « 6 » معطوف داشت .
والى هندوستان از اصغاى اين خبر خرم « 7 » گشته خواست « 8 » كه به شيوهء گاو تازى ، شيرشكاران ايران را امتحان نمايد . داراشكوه ولد كلان « 9 » خود و خان دوران خواهرزادهء عبد اللّه خان رخمى « 10 » را با جمعى از « 11 » هنود كه در حقيقت به غير از سياهى لشكر چيزى « 12 » از ايشان پديدار نيست به كومك صفدر خان فرستاده ، داراشكوه خود در غزنين توقف نموده ، خان دوران را با بيست و دو نفر از امرا و يكصد و پنجاه هزار سوار به قندهار روان نمود .
كيفيت اين نهضت و حقيقت اين جرأت روز سهشنبه « 13 » بيست و دوم « 14 » جمادى الاولى « 15 » همين سال « 16 » به مسامع باريافتگان سرادق جاه و جلال رسيد و فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه پيشخانه به جانب خراسان بيرون زده عساكر ظفر توأمان آمادهء فرمان باشند و رقم اشرف به اسم امراى عظام و « 17 » رستم خان سپهسالار به صدور پيوست كه جنود مسعود را كه از استماع قضيهء هايلهء نوّاب خاقان رضوان مكان ، گمان كردهاند كه سفر قندهار در عقدهء « 18 » تعويق خواهد ، ماند و بدين جهت هريك به منزل خود [ گ 161 ب ] روان گشتهاند « 19 » جمع نمايد كه ارادهء
هامش
( 1 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : در خراسان حاضر .
( 2 ) . اساس ، ده : با .
( 3 ) . ل : شيخ .
( 4 ) . مر : - « رضوان مكان » .
( 5 ) . د ، ده ، ل ، م ، مج : گيتى ستان
( 6 ) . مر : جاودان .
( 7 ) . ده : جزم .
( 8 ) . م ، ل ، د : با وجود شتردلى و بز قدمى .
( 9 ) . م ، ل ، د ، ده : - « كلان » .
( 10 ) . م ، ل : زخمى . د : عبد اللّه زخمى .
( 11 ) . م ، مج ، ده : + جنود .
( 12 ) . مر : خبرى .
( 13 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « سهشنبه » .
( 14 ) . م ، مر : دويّم .
( 15 ) . م ، مج ، د ، ده : جمادى الاول .
( 16 ) . م ، مر ، ل ، د ، ده : - « همين سال » .
( 17 ) . م : - « امراى عظام و » .
( 18 ) . د : حيز .
( 19 ) . مج ، مر ، ده : گشته .