تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
نشد « 1 » و پنجهء تفرقهء خاطر به انذار « 2 » بردن حواس كسى دراز نگرديد به غير از دعاى دولت آن شهريار كه با ملكوتيّين از شوق سرعت صعود ، جدل داشت ، صدايى « 3 » بلند نمىشد . در آن ليلة القدر دولت كه جهان را آغاز خوشدلى و ابتهاج و معنى پادشاهى و فرمانروايى را شب معراج بود . در حينى كه سنين عمر گرامى آن حضرت در نهمين پلّهء سلّم عمر طبيعى سرگرم اعتلا بود ، عرش را سايه نشين كرسى بلند پايهء صاحبقرانى گردانيد . نخستين پيرايه [ اى ] كه از پادشاهى « 4 » پوشيد « 5 » لباس اسم سامى است كه اكنون چون سكّهء زر هيچ دهانى « 6 » از آن خالى نيست و اول چيزى كه از آثار لطف و غضب « 7 » از نهانخانهء كون « 8 » به پيشگاه ظهور رسيد ، نواختن كوس دولت جاويدان و زدن سيلى سكّه « 9 » بر رخسار زادگان كان بود ، پيش از شروع دربست و گشاد امور ، شمشير جهانگشايى « 10 » جدّ امجد « 11 » همايون اعلى ، اعنى « 12 » اعليحضرت « 13 » نوّاب « 14 » خاقان سليمان شان صاحبقرانى « 15 » بر ميان « 16 » بست « 17 » و دست نوال به دادن نقود و اجناس گشود . جمعى از اركان دولت و اعيان حضرت كه جليس بارگاه قرب و حضور بودند ، به وسيلهء تقبيل پايهء « 18 » اورنگ سلطنت ، پاى « 19 » اعتبار بر پلهء افلاك نهادند . چون هر سرى را آن سعادت نيست كه بى انتظار به دولت « 20 » جبههء سايى خاك آن آستان كه جواهر سرمهء ديدهء آگاهان است سرافرازى يابد ، هنگام صبح به آيينى « 21 » كه فرمانفرماى قلمرو فلك چهارم بر چهار « 22 » بالش عناصر ، تكيه زن گردد « 23 » در ايوان فوقانى « 24 » عمارت مباركهء « 25 » دولتخانهء دار المؤمنين
هامش
( 1 ) . مر : وانشد . مج : بازنشده . ( 2 ) . اساس ، د ، ل ، م ، مج ، مر : انداز ( 3 ) . مج : صداى ( 4 ) . د : + است . ( 5 ) . د : پوشيدن ( 6 ) . م : زبانى ( 7 ) . ده : غضب ( 8 ) . مج : كمون ( 9 ) . م ، د : زر . ( 10 ) . مج : جهانگشاى ( 11 ) . م ، ل : مجد ( 12 ) . مج : - « اعنى » . ( 13 ) . مج : اعلاحضرت ( 14 ) . م ، ج ، ل ، د ، ده : - « نوّاب » . ( 15 ) . اساس ، مر : - « صاحبقرانى » . ( 16 ) . ده : - « بر ميان » . ( 17 ) . ده : بربست . ( 18 ) . م : + مهر . ( 19 ) . د : پايه ( 20 ) . ل ، م : - « بدولت » . ( 21 ) . م ، ل : - « به آيينى » . مج : مأمنى . ( 22 ) . ل : چار . ( 23 ) . ل : زدن گيرد . د : زدن گردد . ( 24 ) . مج : فرقانى . ( 25 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : - « مباركه » .